قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2895
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و يازدهم از رحلت خير البشر « 1 » در اين سال ميانهء خليفه مسترشد باللّه و سلطان محمود كدورتى و مخالفتى به هم رسيد و كار به آنجا كشيد كه از طرفين سپاه مستعدّ كرده در مقام جنگ شدند و آخر الأمر كارها به صلح قرار گرفت . تفصيل اين مجمل آنكه چون ميانهء يرنقش زكوى ، كه شحنهء بغداد بود ، و جمعى از ملازمان خليفه مسترشد باللّه نزاع و وحشتى به هم رسيده بود و خليفه در آن باب يرنقش را تهديد بسيار نمود . بنابراين ، يرنقش از خليفه ترسيده از بغداد به اصفهان رفت و به سلطان محمود گفت كه « اگر تو فكر خليفه را نمىكنى به زودى زود كار را به جايى خواهد رسانيد كه تدارك آن ممكن نباشد . » القصّه ، يرنقش چندان چيز از خليفه پيش سلطان محمود گفت كه سلطان محمود فى الحال ، از اصفهان متوجّه بغداد شد . چون اين خبر به سمع خليفه رسيد ، كس پيش سلطان فرستاده پيغام داد كه « ولايت عراق عرب به واسطهء تاخت و تاراج دبيس بن صدقه آنچنان خراب شده كه غلّه از براى مردمى كه در آن بلاد متوطّناند به هم نمىرسد . فكيف كه سلطان با لشكرى انبوه به اين ولايت درآيند ، يقين كه قحط و گرانى به جايى خواهد رسيد كه اكثر رعايا به گرسنگى هلاك خواهند شد . بنابراين ، ملتمس آنكه سلطان ملاحظهء فقرا و مساكين اين ديار نموده ، اين سال آمدن خود را به اين ديار معاف دارند تا مردم زراعت و آبادانى نموده قدرى غلّه حاصل كنند . » چون اين پيغام خليفه به سلطان رسيد ، سخنان يرنقش زكوى در خاطر سلطان قرار گرفت و
--> ( 1 ) . وقايعى كه ذيل سال 511 رحلت آمده ، به 510 رحلت ( - 520 ه . ق ) مربوط است .