قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2885

تاريخ الفي ( فارسى )

بيست و هشتم ، قاضى كرمان بر دست حسن سراج . بيست و نهم ، احمد بل كردى همشير سلطان محمّد بر دست رفيق حلبى . سىام ، مهى علوى مفتى شهر استرآباد بر دست حين در انبارى . سى و يكّم ، ساك دانشمند جرجانى بر دست حسن سراج . سى و دويم ، افضل الدّين امير الامراء مصر بر دست رفيق حلبى . سى و سه ، وزير سميرامى كه مشهد امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را غارت كرده بود . سى و چهار ، گرشاسف جربادقانى . سى و پنجم ، انر امير خراسانى بر دست ابو الحسن دهستانى . سى و ششم ، طغرل والى دامغان بر دست اسفنديار دماوندى . القصّه ، بعد از فوت حسن صبّاح ، كيابزرگ اميد به جاى او نشست و با جماعت دقيقا همان قاعده سلوك مىداشت و مطلقا در طور حسن صبّاح تغيير و تبديل جايز نمىداشت . و دهخدا ابو على به تمام قلاع رفته عهد كيابزرگ اميد بر مردم بگرفت و بر آن موجب كه حسن صباح ، كه در زبان ايشان از وى به « سيّدنا » تعبير مىكنند ، گرفته بود . و در روز دوشنبه هيجدهم شهر شوّال سال پانصد و نهم از رحلت كيا ابو جعفر را فرمان حقّ دررسيد . و كيابزرگ اميد ، در ايّام حكومت خود ، بسيار از مواضع گيلان فتح نمود و جايهاى استوار و مردم جلد به دست آورد و رفيقان به طالقان فرستاد تا بگرفتند . و در ماه ربيع الأوّل سال پانصد و دهم از رحلت بنياد ميمون درنهاد و چون تمام شد دهخدا عبد الملك قشندى را به كوتوالى آنجا نصب كرد . و در اين وقت ، اصيل ، برادرزادهء شيرگير ، لشكرى به ديلمان آورده و رفيقان جمعيّت نمودند و او را منهزم كردند و اموال و چهارپايان او را غنيمت گرفتند . و در ماه شعبان همين سال برقش بازدار و طغان با جمعى به طالقان درآمدند و رفيقان در موضع شهرك به ايشان رسيد و جنگ كرده ايشان را شكست دادند و پسر طغان گرفتار شد و رفيقان همچنان در پى ايشان مىرفتند تا بار ديگر بايستادند و جنگ كردند و از لشكر برقش هفتاد ترك را بكشتند و چند نفر را اسير كرده با چهارپاى بسيار بازگشتند و پسر طغان را در الموت مدّتى محبوس داشتند ، چنانچه سلطنت سنجر او را از ايشان طلب نمود ، ندادند و سلطان محمود بن سلطان محمّد به واسطهء او لشكرى سنگين جمع كرده بر سر ايشان فرستاد . و چون ايشان به رودبار الموت درآمدند و از جمعيت ايشان خبر يافتند ، دانستند كه طاقت مقاومت ايشان ندارند ، بالضروره صلح نموده بازگشتند . و كيابزرگ اميد فرمود كه تا بر « سعادت‌كوه » - كه پيش از اين او را « فلاح‌كوه » گفتندى - قلعه‌اى بساختند و ذخيره در آنجا مهيّا كردند و از فلاح رود تا به عجم مردمان