قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2882
تاريخ الفي ( فارسى )
حلب شيعهاند و مرا به واسطهء موافقت مذهب مىخواهند . به مجرّد آنكه من همراه شما باشم ، ايشان شهر را به ما دهند ، اما به شرط آنكه من از قبل شما حاكم آن شهر باشم . » فرنگان اين شرط را قبول كرده ، متوجّه حلب شدند . اهالى حلب شهر را مضبوط ساخته شروع در جنگ كردند . امّا چون تمرتاش بن ايلغازى راحتطلب بود و سر جنگ كردن نداشت ، از ماردين به مدد نايب خود كس به حلب نفرستاد . دبيس بن صدقه ، فرنگان را بر اين داشت كه در ظاهر حلب خانه ساختند . چون اهل حلب اين حال را مشاهده كردند ، بسيار سراسيمه و مضطرب شدند ؛ چه ، در شهر آزوقه نبود . بنابراين كس به موصل فرستاده از امير برسقى التماس نمودند كه « اگر امير برسقى پسر سلطان را برداشته متوجّه اين جانب شود ، ما حلب را پيشكش پسر سلطان مىكنيم . » امير برسقى در جواب ايشان نوشت كه « اگر شما قلعهء حلب را اوّلا ، به فرستادگان ما مىسپاريد و بعد از آن ، اگر من به دفع فرنگ مشغول شوم ناگاه شكست بر سپاه من واقع شود ، جاى پناه داشته باشم ، من به حلب مىآيم ، و الّا آمدن من وجهى ندارد . » حلبيان قبول اين معنى نموده حلب را به مردم امير برسقى دادند . بنابراين ، امير برسقى از موصل با لشكرى عظيم از روى استعداد و آراستگى تمام متوجّه حلب شدند . چون فرنگان از دور افواج سپاه امير برسقى را ديدند ، درساعت كوچ كرده ، راه صور پيش گرفتند و سپاه امير برسقى مىخواستند كه ايشان را تعاقب نموده دستبردى نمايند ، كه امير برسقى ايشان را مانع شده نگذاشت كه در پى ايشان روند . اهل حلب به استقبال امير برسقى بيرون آمده ، به اعزاز و اكرام تمام ، او را به شهر درآوردند . دبيس بن صدقه چون اينجا نتوانست كارى ساخت ، از فرنگان جدا شده نزد ملك طغرل بن سلطان محمّد رفت . ملك طغرل او را به اعزاز و اكرام تمام پيش آمد و در مقام تربيت او شد . او ملك طغرل را بر گرفتن عراق عرب ترغيب و تحريص كرد . باقى احوال او در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال در عراق عرب و موصل و ديار جزيره و شام و ديار بكر اصلا باران نشد و به واسطهء بىبارانى ، گرانى و قحطى پيدا شد . و در اين سال داعى الدعاة اسماعيليه ، حسن صبّاح - كه شمّهاى از احوال او قلمى شد - ، در شب چهارشنبه ششم ربيع الآخر داعى حقّ را اجابت نمود . در تواريخ معتبره مسطور است كه حسن صبّاح در مدّت سى و هشت سال ، كه در قلعهء الموت بود ، بيش از دو نوبت از درون خانه به بالا نرفته بود و پيوسته به تدبير امور ملك و قرار مسايل اعتقاديّه اشتغال مىنمود . اعتقاد او آن است كه عالم قديم است ؛ و زمان نامتناهى ؛ معاد روحانى ؛ و بهشت و دوزخ معنوى ؛ و قيامت هركس موت اوست .