قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2880
تاريخ الفي ( فارسى )
نايب خليفه الآمر بأحكام اللّه ، از مقاومت ايشان عاجز آمده بود ، بنابراين ، اعيان و اكابر اتّفاق نموده كس پيش اتابك طغتكين فرستاده التماس آن كردند ، كه از قبل خود شخصى را به آنجا فرستد كه شهر را به ايشان تسليم نمايند . و اتابك طغتكين اين فرصت را غنيمت دانسته يكى از امراى خود ، مسعودنام ، را با لشكرى انبوه به جانب صور فرستاد . و چون امير مسعود به شجاعت و مردانگى شهرت تمام داشت ، فرنگان به مجرّد شنيدن آنكه او متوجّه جنگ ايشان است ، از سر محاصرهء آن شهر برخاسته به جانب بلاد خود رفتند ؛ و مسعود به شهر درآمده در ضبط آن شهر سعى بسيار به جا آورد . و مردم از سلوك او راضى و شاكر مىبودند . اتابك طغتگين به مسعود نوشت كه « خطبه و سكّهء خليفهء مصرى را بر طرف نكنى . بايد كه خطبه و سكّه همچنان كه سابق به نام ايشان بود ، به حال خود باشد . » « 1 » با وجود اين كس خود را پيش خليفه الآمر بأحكام اللّه فرستاده عذرخواهى كرد و خليفه نيز عذر او قبول نموده حكم فرمود كه همچنانكه سابقا آزوقه از مصر به شهر صور مىرفت الحال ، نيز به دستور سابق مىرفته باشد . چند سال اين طرز سلوك بود تا آنكه بعد از كشته شدن امير افضل ، مأمون بن بطائحى ، كه به جاى او امير الأمرا شده بود ، در صدد آن شد كه شهر صور را از دست اتابك طغتگين بايد گرفت و والى [ ى ] از جانب خود بايد فرستاد ؛ چه ، مكرّر اهالى صور شكايت ظلم و تعدّى امير مسعود نزد خليفهء مصر برده بودند . بنابراين مأمون چند كشتى از مصر به بهانهء آنكه آزوقه جهت اهل صور مىبردند پر از سپاه كرده با يكى از امراى خود به جانب صور فرستاد ، و آن سردار را نصيحت كرد كه بايد ، به هر حيله كه باشد ، امير مسعود را دستگير نموده ، به مصر فرستى . القصّه ، چون كشتىهاى مصر به نواحى شهر صور رسيد ، امير مسعود به قصد آنكه تحقيق نمايد در كشتى چه متاعها آوردهاند ، سوار شده به كنار آب آمد . آن شخصى ، كه از جانب مأمون آمده بود ، او را تكليف نمود كه در كشتى درآيد . امير مسعود خالى الذهن از مكر آن جماعت فى الحال ، يا چند نفر به كشتى درآمد . همينكه در كشتى نشست جمعى از سپاهيان مصر ، از ته كشتى درآمده ، بندگان امير مسعود را گرفته در قيد كشيدند و همان لحظه ، او را به جانب مصر فرستادند . آن امير خود به شهر صور درآمد و بر سرير حكومت قرار گرفت . چون امير مسعود به مصر رسيد ، مأمون بن بطائحى او را اعزاز و اكرام بسيار نموده به خدمت خليفه برد . خليفه نيز او را نوازش بسيار نموده به جانب دمشق فرستاد و به اتابك
--> ( 1 ) . و نيز امير مسعود طى نامهاى خطاب به امير الجيوش افضل ، خاطرنشان كرد كه « هر وقت از مصر كسى براى اين شهر تعيين گردد كه بر آن حكومت كند ، من شهر را تسليم او خواهم كرد . » الكامل ، ج 10 ، ص 620 .