قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2871

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و هفتم از رحلت خير البشر در اوايل محرّم اين سال ، ميانهء خليفه مسترشد باللّه و دبيس بن صدقه جنگ عظيم واقع شد و دبيس هزيمت يافته ، پياده از معركه بيرون رفت ، و زن و فرزندان او تمام به دست خليفه افتاد . تفصيل اين واقعه آنكه در اواخر سال سابق ، دبيس ، خادم خليفه ، عفيف‌نامى را ، كه مدّتى در بند او بود ، از بند بيرون آورده سخنان عتاب‌آميز و تهديد خراب كردن بغداد و بند كردن زن و فرزندان اهالى آن شهر به عوض آنكه سلطان محمود برادرش را كور كرده بود ، به او گفته ، او را نزد خليفه فرستاد . چون عفيف خادم آنچه از دبيس شنيده بود به عرض خليفه رسانيد ، خليفه بسيار آزرده خاطر شد و امير آقسنقر برسقى را درساعت به قدغن تمام از بغداد به جنگ دبيس بيرون فرستاد . بعد از برآمدن امير آقسنقر ، خليفه ، خود نيز ، در مقام تهيّهء سپاه شده از آن اطراف و جوانب ولايت عراق عرب پيغام فرستاده لشكر طلب داشت . و از امراى سرحد سليمان بن مهارش والى شهر حديثه « 1 » با تمام بنى عقيل به خدمت خليفه آمد . همچنين قرواش بن مسلم ، با لشكر خود ، به ملازمت خليفه رسيده و خليفه مستعدّ جنگ شده در بيستم شهر ذيحجهء سال سابق از بغداد پيشخانه بيرون فرستاد ؛ و در شهر منادى فرمود كه « هركه ميل همراهى خليفه و محاربهء باغى دارد ، بيرون آيد تا سلاح و آلات حرب به وى داده شود . » بعد از اين منادى ، چندين خلايق از بغداد بيرون آمدند ، كه از شماره بيرون بود ، و خليفه مسترشد باللّه همه را سلاح و اسب و خرجى داده خود در روز بيست و چهارم شهر ذيحجّهء

--> ( 1 ) . حديثهء فرات . در نزديكى شهر انبار كه داراى قلعه‌اى است در ميان آب فرات .