قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2836

تاريخ الفي ( فارسى )

منظور داشت از امير بكتغدى به اقبح وجهى به ظهور رسيد ، چه - به مجرّد رسيدن او به خدمت طغرل او را بر مخالفت برادرش تحريص نمود و در جواب ايلچى از زبان طغرل گفت كه « ما بندهء سلطانيم و هر خدمتى كه فرمايد در آن ايستادگى داريم ، امّا ملاقات طغرل با سلطان محمود نخواهد شد . » چون شرف الدّين از نزد طغرل مراجعت نموده پيغام بكتغدى بيگ به خدمت معروض داشت ، سلطان از همدان با ده هزار سوار به ايلغار متوجّه آن صوب شد ؛ و غرضش آنكه غفلتا ايشان را به چنگ آورد . اتّفاقا ، در اثناى راه ، جماعتى از سپاه سلطان محمود ديدند كه يكى از غلامان طغرل بر اسبى راهوار سوار شده از بىراهه مىرود . او را گرفته نزد سلطان محمود آوردند . چون آن غلام گرفتار شد ، شاطر « 1 » او ، در اين وقت كه مردم سلطان محمود متوجّه گرفتن غلام شده بودند ، خود را در موضعى نهان ساخت ، و بعد از بازگشتن ايشان ، راه كوهستان پيش گرفته ، در يك شب بيست فرسخ دويده خود را به امير بكتغدى ، كه مست افتاده بود ، رسانيده او را از حقيقت حال آگاه گردانيد . امير بكتغدى چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت ، فى الحال طغرل را برداشته متوجّه قطعهء سميران « 2 » ، كه در استحكام از قلاع آن ديار ممتاز بود ، شد . اتفاقا ، در اثناى رفتن ، راه گم كرده به جانب قلعهء سرجهان « 3 » رفتند . اين در حقيقت سعادت ايشان بود ؛ چه سلطان محمود راه قلعهء سميران پيش داشت ، و مىدانست كه ذخاير و خزاين ايشان در آن قلعه است ، و به واسطهء استحكام بسيار ايشان بجز آن قلعه راهى ديگر نخواهند رفت . و چون حق تعالى نجات و خلاص طغرل مىخواست ، ايشان بىاختيار راه گم كرده به جانب ديگر رفتند ، و اردوى او كه بنابر قرارداد به جانب سميران مىرفت به سلطان محمود دوچار شد و سلطان تمام اسباب طغرل را متصرّف شد ؛ و از آن جمله ، همان سى هزار دينار بود كه به جهت او فرستاده بود بجنسه به دست افتاد . و چون سلطان محمود از به دست آوردن برادرش طغرل نااميد شد ، ناچار به صوب رى روان شد ، و طغرل و بكتغدى به گنجه رفته جمعيت و شوكت بسيار به هم رسانيدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه جمادى الأولى ، ميانهء سلطان سنجر و برادرزادهء او ، سلطان محمود ، جنگى عظيم روى نمود و سلطان محمود طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد . تفصيل اين واقعه را در تواريخ چنين آورده‌اند كه چون سلطان سنجر از غزنين مراجعت نموده به خراسان رسيد ، « 4 » خبر فوت برادرش ، سلطان محمّد ، و جلوس سلطان محمود جاى او

--> ( 1 ) . شاطر ، خادم . ( 2 ) . هر سه نسخه : شميران ، سميران قلعهء استوارى است . به نزديكى جويم ابى احمد ؛ گرمسيرى است و در آن آبگير و آب‌انبار است . - ( فارسنامهء ابن بخلى ، ص 159 ) . ( 3 ) . ق : سرجاهان . ( 4 ) . ضمن وقايع سال 498 از رحلت نبوى در جلد دوم همين اثر ، اشاره‌اى به حملهء سلطان سنجر به غزنين و تصرّف آن شهر شده است .