قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2828

تاريخ الفي ( فارسى )

النقباء عذر دبيس شنيد ، وى را در آن باب معذور داشت ؛ و خود نزد ابو الحسن بن مستظهر باللّه رفت و او را به رفتن بغداد نزد برادرش ، مسترشد ، ترغيب نموده [ 5 ب ] و متكفّل آن شد كه برادرش اصلا قصد او نكند . چون ابو الحسن اين كلمات شنيد ، در جواب گفت كه « من از برادر نه به واسطهء آن گريخته‌ام كه قصد مخالفت او داشته باشم ؛ بلكه منشأ گريختن من آن بود كه مبادا برادرم قصد من كند . اكنون كه شما متكفّل مىشويد ، من نيز ، مثل ساير خدمتكاران ، به خدمت او قيام خواهم نمود . » و چون اين خبر به دبيس رسيد ، بسيار خوشحال شد و گفت : « من خود نزد خليفه مىروم و در باب تو از وى عهود و مواثيق مىگيرم . » القصّه ، چون نقيب النقباء اين خبر به خليفه رسانيد ، ايشان گفتند كه « من هرگز قصد او نكنم و او را از فرزندان خود عزيزتر مىدانم . » در اين اثنا ، خليفه مسترشد را مهمّات ديگر پيش آمد كه از برادر غافل شد ؛ تا آنكه مدّت هفت ماه و هشت ماه بر اين بگذشت ، و جماعتى فتنه‌جو ابو الحسن بن مستظهر را فريب داده از حلّه به جانب واسط بردند . چون وى به واسط رسيد ، جمعى كثير از مردم فتنه‌انگيز از اطراف و جوانب بر وى جمع شدند ، و او به قوّت ايشان واسط را متصرّف شد . چون اين خبر در بغداد به سمع خليفه مسترشد باللّه رسيد ، فى الحال در جميع بلاد عراق عرب و غير آن خطبهء ولايت‌عهدى خود را به اسم پسر خود ، ابو جعفر ، كه در آن وقت در سن دوازده سالگى بود ، خواند . بعد از آن ، كس نزد دبيس بن صدقه فرستاده پيغام داد كه « الحال برادرم از جوار تو بيرون رفته و در مقام فتنه‌انگيزى است ؛ مناسب آن است كه تو مردم خود را فرستاده او را به دست آورى . » دبيس قبول كرد و سپاه خود را به طلب او به اطراف و جوانب فرستاد . چون ابو الحسن اين شنيد ، بسيار مضطرب شد و از واسط بيرون رفت و در صحراى آن حوالى « 1 » راه گم كرد و مردم از وى متفرّق شدند . سپاه دبيس به او رسيده تمام اسبابش را تاراج كردند ؛ و ابو الحسن با ده نفر از خدمتكاران در صحراى بعقوبا « 2 » به تشنگى گرفتار شد ، و ميانهء او و آب مسافت پنج فرسخ بود ، و او را با اصحابش قدرت رفتن يك فرسخ هم نبود . در اين حال ، دو بدوى از سپاه دبيس به او رسيده آب دادند و او را بر شتر سوار كردند و نزد دبيس آوردند . و دبيس بعد از آنكه مبلغ بيست هزار دينار از مسترشد گرفت ، او را به وى داد « 3 » .

--> ( 1 ) . اين ناحيه به " صلح " موسوم است شهرى است در بالاى واسط ؛ و نهرى دارد كه از جانب خاورى دجله ، از مكانى كه آن را « فم صلح » ، مىنامند آب مىگيرد . ( نقل به معنى از معجم البلدان ) ( 2 ) . يا " بعقوبه " . ده بزرگى در ده فرسنگى بغداد . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) . ابن اثير مىنويسد : « دبيس بيست هزار دينار به او بخشيد و او را به بغداد روانه ساخت » . ترجمهء الكامل ، ج 18 ، ص 244 .