قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2823

تاريخ الفي ( فارسى )

صاحب حلب ، بود كه مهمّات سلطانشاه بن ملك رضوان را بعد از قتل برادرش ، الپ‌ارسلان بن ملك رضوان ، از پيش خود گرفته هيچ احدى را در آن باب دخل نمىداد . و سبب كشتن وى آن بود كه در اين سال جمعى از خواص سلطانشاه به عرض او رسانيدند كه لؤلؤ خادم قصد كشتن تو دارد و امروز يا فردا بر اين معنى اقدام خواهد نمود . سلطانشاه چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت ، به لؤلؤ گفت : « مدتى است كه حاكم قلعهء جعبر « 1 » ، سالم بن مالك ، ميل دارد كه به ملازمت ما رسد ، امّا مىگويد كه تا لؤلؤ خادم اين‌جا نيايد و با من مدار و قرار مهمّات ندهد ، خاطر من بالكليّه فارغ نشود و اين معنى صورت‌پذير نخواهد شد . » القصّه ، لؤلؤ خادم را به جانب قلعهء جعبر فرستاد ، و جمعى را فرمود كه در راه هر جا كه فرصت يابند دفع او نمايند . بنابراين ، چون لؤلؤ به حوالى قلعهء جعبر رسيد ، از اسب فرود آمد كه طهارت كند ، كه از سپاه او جمعى از تركان فرياد خرگوش برآورده به آن جانب دويدند ؛ و لؤلؤ خادم را گمان آنكه ايشان به شكار خرگوش مىروند ، و ندانست كه آب به گوش خر مىكنند ! كه به يك بار چون به نزديك لؤلؤ خادم رسيدند ، آن‌چنان تيرى به جانب وى انداختند كه در حال جان به قابض ارواح سپرد . و چون لؤلؤ خادم كشته شد ، مهمّات ملكى و مالى سلطانشاه به شمس الخواص مفوّض شد . و بعد از يك ماه ، او را نيز معزول نموده اموال او را مصادره كرد ، و ابو المعالى دمشقى را به آن مهم برگماشت . و بعد از اندك‌مدت ، ابو المعالى را نيز مصادره نموده معزول ساخت . و مهمّات سلطانشاه بىرونق [ ماند ] و از خزاين ملك رضوان هيچ باقى نماند ، و اكثر آن را لؤلؤ خادم ضايع ساخته بود . بنابراين ، اهالى حلب از ترس آنكه مبادا فرنگان ، كه پيش آمده بودند و از انطاكيه تا بيت المقدس و باقى شامات تا نواحى حلب را داشتند ، نيز بر آن شهر استيلا يابند ، كس پيش امير ايلغازى ، كه از امراى سلجوقيه و حاكم ماردين بود ، فرستادند و شهر را به او تسليم نمودند . چون امير ايلغازى به شهر درآمد ، ديد كه از خزاين ملك رضوان چيزى باقى نمانده كه به زور آن با فرنگان مقاومت تواند نمود ( بالضّروره ، جمعى از سپاه ملك رضوان را مصادره نموده آن مقدار چيز از ايشان گرفت كه با فرنگ مقاومت چند روزه تواند نمود . ) « 2 » بعد از آن پسر خود ، حسام الدّين تمرتاش « 3 » ، را نزد سلطانشاه گذاشته و خود به جانب ماردين رفت ، كه سپاه بسيار از آن‌جا جمع آورده به استعداد تمام به جانب حلب بازآيد . و در اين سال ، در شب چهاردهم ماه صفر ، خسوف كلّى ماهتاب واقع شد . در آن وقت ،

--> ( 1 ) . قلعه‌اى قديمى بر كنارهء رود فرات ، بين رقّه و نابس ( المنجد ) . ( 2 ) . ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . يا تيمورتاش . والى حلب . ( وفات : 547 ق ) .