قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2817
تاريخ الفي ( فارسى )
آنچه از ايشان مانده بود از خزانه تسليم ايشان نمودند ، و حاكم خوزستان را مصادره نمود و از حكومت آن ولايت عزل كرد . و بعد از آن هميشه تأسف مىخورد كه من چرا همراه ايشان به دار القضاء نرفتم ( تا بعد از اين تنبيه ديگرى باشد . ) « 1 » و از جمله حكاياتى كه دلالت بر ديانت و مروّت او مىكند يكى آنكه ابى احمد قزوينى [ كه ] خزانهدار او بود فوت شد ؛ بعد از فوت او ، خازنان خزانه را به عرض سلطان رسانيدند . اتفاقا در اثناء عرض حقّهاى پيدا شد پر از نفايس جواهر . چون آن حقّه را به نظر سلطان درآوردند ، سلطان فرمود كه اين جواهر از من نيست ، چه مدّتى مديد است كه ابو احمد خازن اين جواهرات را نزد من آورده بود كه اين را جماعتى از سوداگران مىفروشند ، و من حكم به خريدن « 2 » نكرده بودم . اكنون اين حقّه را جدا نگاه داشته صاحب اين جواهر را پيدا كنيد تا اگر راضى شوند به فروختن از ايشان بخريم ، و الّا به ايشان بازدهيد . بنابراين ، بعد از تحقيق و تفتيش بسيار ، معلوم شد كه صاحبان آن جواهرات بعضى از سوداگران عرب بودند كه بعد از فوت ابو احمد يقين كرده بودند كه جواهر ايشان رفت ، و از آن جهت نااميد مطلق شده بودند . آخر الأمر ، ايشان را پيدا كرده حقّه را به ايشان با جواهرات بازدادند « 3 » . و اين سه بيت از نتايج طبع اوست : به ضرب « 4 » تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخّر من شد چو تن مسخّر راى بسى بلاد گرفتم به يك اشارت دست * بسى قلاع گشادم به يك فشردن پاى چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى خدايست و ملك ملك خداى و مدّت سلطنت او دوازده سال و شش ماه بود . در ايّام او بسى از قلاع اسماعيليه فتح شد ، چنان كه گذشت . از آن جمله قلعهء " كلام " « 5 » بود كه والى آن قلعه حسن بن صباح بن حمير بن علىّ بن موسى بود . و فتح اين قلعه بر دست امير انوشتگين على بن شيرگير بود ، [ كه ] حاكم آوه و ساوهء رى بود . همچنين ، قلعهء « بيوه » « 6 » را ، كه هفت فرسخى قزوين بود ، انوشتگين شيرگير فتح نمود . و قبل از اين ، در طى سنوات چهار صد و شصتم از رحلت ، قلمى شد كه انوشتگين قلعهء
--> ( 1 ) . ق : ( تا بعد از آن هيچ احدى از اين معنى سركشى نمىكرد . ) ( 2 ) . ش : من حكم دزديدن . ( 3 ) . راوندى در مورد ديانت سلطان محمّد مىنويسد : « در اعزاز دين و قهر و قمع ملاحدهء ملاعين مجدّ و مجاهد ، در حفظ بيضهء اسلام يد بيضا نموذه و به داس قهر خار كفر و بدعت دروذه » - راحة الصدور ، ص 153 . و براساس وصف ابن خلّكان : « با مستمندان و يتيمان نيكى مىكرد ؛ و با فرقهء كافر باطنىها ) جنگيد و به امور رعيت توجّه داشت . » - وفيّات الأعيان ، ج 4 ، ص 164 . ( 4 ) . حمد الله مستوفى در تاريخ گزيده ، " به زخم تيغ . . . " آورده است ، ص 447 . ( 5 ) . اين قلعه در جمادى الأول 505 هجرى قمرى فتح شد - ابن اثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 527 ؛ ياقوت ، معجم البلدان ، ذيل « كلام » . ( 6 ) . ابن اثير آن را به صورت « قلعهء بره » ضبط كرده است - ابن اثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 528 .