قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2773
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : من متضمّن سوختن آن سه برج مىشوم به شرط آنكه هزار مرد جلد را همراه من كنند . عزّ الملك فى الحال ، هزار نفر جرّار از جلد را تابين او كرده آن پيرمرد آن هزار كس را فرمود كه همهء شما مسلّح و مكمّل شده هر يكى پشتهء هيزم را برداشته دليرانه خود را به اين برج چوبين رسانيده پشتهها را در آن برج اندازند . چون ايشان به موجب فرمودهء آن پير عمل نموده هزار پشتهء هيزم خشك را به برجى كه متّصل به ديوار قلعه بود انداختند . عزّ الملك فرمود كه هزار كوزهء پر از نجاست ساخته در آن برج اندازند كه فرنگيان به واسطهء اشتغال به دفع نجاست خود ، به فرونشاندن آتش نتوانند پرداخت . آخر الأمر ، همچنان شد كه فرنگيان در مقام دفع نجاست شده از آتش فراموش كردند . و ايشان آنچنان آتش برافروختند كه آن برج با چندين خلايق از فرنگ بسوخت . بعد از آن ، فرمود كه هفتاد سلّهء « 1 » انگور را پر از كتان و زفت و نفط و كبريت ساخته در آن دو برج ديگر درانداختند كه اين دو برج نيز آنچنان بسوختند كه اصلا اثرى از آثار ايشان نماند . بعد از آن ، اهالى مدينهء صور در سر راههاى ايشان سردابهها كنده منتظر آن مىبودند كه چون فرنگيان از آن راه بگذرند بتمامهم در آن سردابها فروروند . اتّفاقا ، پيش از آنكه اين صورت به وقوع انجامد ، جمعى از مسلمانان پيش ايشان رفته ايشان را بر آن حال مطلع گردانيدند تا آنكه ايشان از تردّد در آن راه احتراز نمودند . و چون اهالى صور اين حال را مشاهده كردند ، كس پيش اتابك طغدكين فرستاده پيغام دادند كه : اگر ميل مدينهء صور دارند بسرعت هرچه تمامتر كس به امداد ما بايد فرستاد تا ما شهر را تسليم نوّاب و عمّال ايشان نموده . بنابراين ، اتابك طغدكين يكى از سرهنگان خود را با صد سوار به جانب مدينهء صور فرستاد . چون ايشان به حوالى اينجا رسيدند ، فرنگيان بر آن حال اطلاع يافته سر راه بر ايشان گرفتند و ميانهء ايشان جنگى عظيم واقع شد ؛ چنانچه آن صد سوار نتوانستند به اندرون رفت . آخر الأمر ، عزّ الملك ، صاحب مدينهء صور ، مبلغى عظيم از زر نقد پيش طغدكين فرستاد كه جمعى كثير از سپاهيان را زر داده به امداد ايشان فرستد . چون آن زر به اتابك طغدكين رسيد ، رقعهاى نوشته در بال كبوتر بسته به جانب مدينهء صور فرستاد ؛ و مضمون رقعه آنكه : مالى كه از براى سپاه فرستاده بودند رسيد ، اكنون مصلحت آن است كه كشتى چند در فلانه مواضع بازدارند تا لشكرى كه به امداد شما تعيين شده به آنجا رسيده به آن كشتيها درآيند .
--> ( 1 ) . سلّه : سبد . - و .