قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2757
تاريخ الفي ( فارسى )
نكرد و مبلغ سى هزار دينار زر سرخ و إطلاق پانصد اسير مسلمان در فديهء خود قبول مىداشت ، و طغدكين احمق آن را از وى قبول نمىكرد و مىگفت : خلاصى تو به غير از مسلمان شدن متصوّر نيست . و چون او قبول آن معنى نمىكرد ، طغدكين از روى جهالت خون پانصد مسلمان را بر گردن گرفته او را به دست خود گردن زد و بنديان فرنگى را پيش خليفه ، المستظهر باللّه ، به بغداد فرستاد ، و خليفه به اصفهان پيش سلطان محمّد فرستاد . بعد از اين واقعه ، ميانهء بغدوبن و اتابك طغدكين مصالحه بر اين قرار گرفت كه مدّت چهار سال با يكديگر جنگ نكنند . ذكر گريختن اتابك طغدكين از دست فرنگ در الكامل التّاريخ مسطور است كه در ماه شعبان اين سال سپاه اتابك طغدكين به مجرّد ديدن جمعى از سپاه فرنگ اسباب و أثقال خود را از خيمه و خرگاه گذاشته روى به گريز نهادند . و كيفيّت اين واقعه چنين بود كه يكى از غلامان قاضى فخر الملك ابو علىّ بن عمار ، صاحب طرابلس ، بر مولاى خود عاصى شده قلعهء عرقه را كه از مشاهير قلاع ولايت طرابلس بود متصرّف شده بود و فرنگيان او را در آن قلعه محاصره نموده كار بر وى تنگ ساخته بودند و چون آذوقهء او تمام شد از روى اضطرار كس پيش اتابك طغدكين فرستاده پيغام داد كه : من از نگاهداشتن آن قلعه عاجز شدهام . اگر ميل اين قلعه دارند كس بفرستند كه قلعه را به او تسليم نمايم . طغدكين اين پيغام را از جمله نعم غير متوقّع دانسته فى الحال يكى از سرهنگان خود ، اسرائيلنام ، را با سيصد نفر از جهت حفظ و حراست آن قلعه فرستاده ، و چون اسرائيل به آنجا درآمد غلام فخر الملك قلعه را به او تسليم نموده خود پايين آمد . اسرائيل از ترس آنكه مبادا او پيش طغدكين رفته خبر دهد كه در قلعه از ذخاير و نفايس چه چيز مانده ، شخصى را بر آن داشت كه در ميان انبوهى مردم او را به تير زد و او به مجرّد آن تير جان به قابض ارواح سپرد . مقارن اين حال ، طغدكين مىخواست كه به سر آن قلعه رفته تحقيق نمايد كه از قاضى فخر الملك چه چيز مانده . اتّفاقا ، به واسطهء كثرت برف و باران مدّت دو ماه طغدكين را ميسّر نشد كه به آن صوب تواند رفت . و بعد از دو ماه ، چون برف و باران تخفيف يافت طغدكين با چهار هزار سوار متوجّه آن صوب گشت . و در اين يورش بسيارى از قلاع فرنگ را فتح نمود كه يكى از جملهء آن قلاع قلعهء اكمه بود . و گويا آن قلعه را به واسطهء آن « اكمه » گفتندى كه از روزى كه بنا كرده شده بود ، هيچ بيگانه به زور بر وى راه نيافته ؛ چه « اكمه » عبارت از « كور مادرزاد » است . القصّه ، چون اين خبر ، به سمع فرنگيانى كه طرابلس را محاصره داشتند ، رسيد فى الحال