قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2745
تاريخ الفي ( فارسى )
سوداگر گفت كه : حاشا و كلّا ، هيچكس در قلمرو امير به واسطهء عدالت پادشاه بر كس ظلم نمىتواند كرد . امير تميم گفت : پس چرا در فلان مجلس زبان حال به غيبت و نكوهش من دراز كردى ؟ سوداگر از شرمندگى هيچ جواب نتوانست گفت . امير تميم فرمود كه : اگرنه مردم مىگفتند كه امير تميم طمع در مال سوداگر كرده تو را همين لحظه مىفرمودم كه از حلق مىكشيدند . بعد از آن فرمود كه در حضورش پشتگردنى چند بر وى زده از مجلس بيرون كردند . چون سوداگر از قصر بيرون آمد ، جمعى از دوستان از وى پرسيدند كه : سبب طلب چه بود ؟ سوداگر گفت كه : اسرار سلاطين را افشا نمىتوان كرد . و از آن زمان اين مضمون در زبان عربى مثل شده . ذكر جلوس يحيى بن تميم بر مسند سلطنت بلاد مغرب بعد از فوت تميم ، از ميان پسرانش يحيى ، كه به عقل و همّت از اولاد او ممتاز بود ، در سنّ چهل و سه سالگى بر سرير سلطنت قرار گرفت و مردم را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيد ؛ چنانچه عام و خاص از خوان انعام و احسان او بهرهور شدند و در اوّل سلطنت قلعهء قليبيه ، كه از مشاهير قلاع آن ولايت افريقيه بود و مكرّر پدرش امير تميم به عزم تسخير آن رفته مأيوس و نااميد بازگشته ، جبرا و قهرا فتح نمود و اين معنى موجب اعتبار او در دلهاى خاص و عام آن ديار شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه رمضان ، قاضى فخر الملك ابو علىّ بن عمّار ، والى مدينهء طرابلس ، كه قريب به ده سال شده بود كه با فرنگ جهاد مىكرد ، فرنگيان در اين مدّت هميشه او را محاصره مىداشتند به واسطهء آنكه ذخيرهء او آخر شده بود و از هيچجا مدد به او نمىرسيد ، پسر عمّ خود ذى المناقب را قائممقام خود ساخته هر يكى از امراى خود را در جايى ، كه در محافظت آنجا سعى مىنموده باشند ، تعيين نمود و خود با جمعى از خدمتكاران به قصد ملازمت سلطان محمّد بن ملكشاه عازم بغداد گشت . چون به نواحى بغداد رسيد ، سلطان جميع امراى خود را به استقبال او فرستاده او را به تعظيم هرچه تمامتر به شهر درآورد و كرسى نشستن خود را جهت او فرستاد . چون به مجلس سلطان آمد ، او را تعظيم نموده بر جميع امرا بالاتر جاى داد . همچنين خليفه ، المستظهر باللّه ، نيز كمال تعظيم و احترام به او به فعل آورد . سلطان در مجلس اوّل ، احوال جنگهايى كه در اين مدّت با فرنگيان كرده بود بتفصيل باز