قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2715

تاريخ الفي ( فارسى )

نهب و تاراج شهر پرداخت . بعد از آن ، حكم كرد كه هيچ احدى به احدى دست‌درازى نكند . بعد از آن ، محمّد سباق شيبانى نيز از قلعه پايين آمده در سلك اصحاب چاولى منسلك گشت . و در اين أثنا ، خبر رسيد كه اينك قلج ارسلان پسر خود ملكشاه را ، كه در آن وقت در سنّ يازده سالگى بود ، در دار الإمارهء موصل قائم‌مقام خود گذاشته با لشكرى متوجّه اين جانب است . و چون قلج ارسلان اكثر سپاه خود را به مدد قيصر روم فرستاده بود و الحال با او زياده از چهار هزار سوار نبود و لشكر امير چاولى با سپاه ملك رضوان نيز به چهار هزار مىكشيد ، امّا شجاعان ايشان بيشتر بودند ، بنابراين ، چون قلج ارسلان به حوالى ايشان رسيد از سطوت لشكر ايشان باخبر شد انديشناك گشت و كس به طلب سپاه خود فرستاده در رفتن به آن جانب مماطلت مىنمود . مع هذا چون قلج ارسلان به حدود خاپور رسيد ، هزار سوار ديگر از اطراف و جوانب به او ملحقّ گشت ، امّا از شجاعت و شوكت امير چاولى خوف و هراس بسيار داشتند ؛ چه ، اكثر سپاه قلج ارسلان مردم متفرّق بودند و لشكر امير چاولى همه اويماق و قبيلهء يكديگر بودند . بنابراين ، امير چاولى فرصت غنيمت دانسته در بيستم شهر ذيقعده به عزم محاربه در برابر قلج ارسلان درآمده صفوف سپاه را راست كرده طبل جنگ بنواخت . و از آن جانب نيز قلج ارسلان با لشكر خود متوجّه ايشان گشته بعد از تسويهء صفوف ، اولا خود بر قلب لشكر امير چاولى حمله آورده به ضرب اوّل دست علمدار او را از بازو انداخت و خود را به امير چاولى رسانيده آنچنان شمشيرى بر فرق سر او نواخت كه خيال مردم آن بود كه او را تا سينه [ 326 الف ] شكافته باشد . اتّفاقا ، آن شمشير كارگر نيامد . خود او را بريد و بر بدن امير چاولى آزار نرسانيد . در اين وقت ، سپاه امير چاولى به هيئت مجموعى بر سپاه قلج ارسلان حمله آوردند . به مجرّد حملهء اوّل سپاه قلج ارسلان مانند بنات النّعش از هم جدا شده هر يكى به جانبى رفتند . چون قلج ارسلان ديد كه سپاهش روى به گريز نهادند ، ناچار خود را از خوف آنكه مبادا در دست امير چاولى گرفتار شود خود را در نهر خابور « 1 » انداخت و جماعتى را كه قصد او كردند نيز از خود دور ساخت . آخر الأمر ، چون آب آن نهر عميق و تندرو بود ، اسب از آنجا به ساحل نتوانست رفت و بندگان قلج ارسلان غرق شدند و بعد از هفت روز در حوالى قريهء شمسانيّه ظاهر شد و در همان‌جا دفنش كردند . و امير چاولى عنان عزيمت به صوب موصل منعطف داشت بىمنازع و مدافع آن بلده را

--> ( 1 ) . نهر خابور از زيرابه‌هاى دجله است . ابن جوزى مىنويسد چون قلج ارسلان خود را شورشگرى مىدانست كه سلطان محمّد تنها فرصت اندكى به وى مىدهد كه به گناه خود اعتراف كند ، لذا خود را در نهر خابور غرق كرد ؛ - المنتظم ، ج 9 ، ص 146 .