قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2707
تاريخ الفي ( فارسى )
سيف الدّوله چون اين بشارت شنيد ، درساعت بر جناح استعجال متوجّه آن صوب گرديد . و چون آقسنقر برسقى ديد كه كيقباد قلعه را به سيف الدّوله داده خائب و خاسر مراجعت نموده به بغداد رفت . و سيف الدّوله در ماه صفر اين سال ، به قلعهء تكريت درآمد و كيقباد بعد از هشت روز وفات يافت و سيف الدّوله از قبل خود ورام بن ابو فراس بن ورام را والى آن قلعه ساخته به جانب حلّه مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ربيع الأول ، باز ميانهء عبّاده و خفاجه محاربه واقع شد و عبّاده انتقام خود از خفاجه گرفتند . باعث بر اين محاربه ، آن بود كه سيف الدّوله صدقه به واسطهء آنكه مكرّر رعاياى بعضى ولايات او ، كه در سرحدّ ولايات بطيحه بودند ، شكايت از جور و تعدّى خفاجه پيش او برده بودند ، پسر خود بعدران را با لشكرى انبوه به آن ولايت فرستاد كه تحقيق احوال ايشان نموده اگر تظلّمى داشته باشند ظالمان را گوشمالى داده متنبّه سازد . چون پسر سيف الدّوله به آن حدود رسيد ، از خفاجه بىاندامى بسيار مشاهده نمود . بنابراين ، احوال ايشان را پيش پدر نوشته ارسال داشت . سيف الدّوله بعد از اطلاع بر حقيقت حال كس فرستاده عبّاده را طلبيد . چند رؤوس قبيلهء عبّاده حاضر شدند سيف الدّوله گفت : اگر ميل انتقام گرفتن از خفاجه داريد اينك لشكر مستعد به امداد شما مىفرستم . شما نيز مهيّا شده متوجّه آن صوب شويد . عبّاده اين معنى را فوزى عظيم دانسته فى الحال قبيلهء خود را جمع آورده با سپاه سيف الدّوله متوجّه حرب خفاجه گشتند و پيش از آنكه اين خبر به خفاجه رسد شبى بىخبر بر يك قبيلهاى از قبايل خفاجه ، كه ايشان را « بنى كليب » گفتندى ، ريختند ؛ چنانچه چون عبّاده به آن قبيله در تاريكى شب درآمدند ، ايشان از اندرون خيمههاى خود فرياد برآوردند كه : اين جماعت كياناند ؟ عبّاده در جواب گفتند : ما قرضخواهان شماييم . » خفاجه دانستند كه عبّادهاند . القصّه ، آن قبيله را قتلعام كرده اموال و اسباب ايشان را به غارت بردند . و چون سيف الدّوله مبالغهء بسيار كرده بود كه اسير نگيرند كسى به زن و بچهء ايشان دست نرسانيد . و پسر سيف الدّوله به سپاهيان خود سفارش كرده بود كه آنچه از اموال و مواشى خفاجه به دست عبّاده درآيد بايد كه شما در آنجا شريك نشويد ؛ چراكه ، در سال سابق تمامى اموال و اسباب عبّاده را به امداد و اعانت ما خفاجه به تاراج بردند . القصّه ، اين نوبت به مقتضاى كريمهء إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ « 1 » عبّاده خفجاچه را به قتل و غارت مستأصل ساخته از حدود ولايت سيف الدّوله بيرون كرده خود در
--> ( 1 ) . اگر زخمى به شما برسد ، بىگمان بدان قوم نيز زخمى به مانند آن رسيده است ؛ ( آل عمران ، 140 ) .