قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2699
تاريخ الفي ( فارسى )
مخلص به هم رسانيده بتمامه از فقير گرفته همچنانكه قلندر آمده بودم مرا بيرون كنند . و چون خلف اين فصل از قاضى استماع نمود عذر او را مسموع داشته همچنان بر مهمّات خود او را گذاشت . قاضى چون از آن مهلكه خلاص يافت ، با خود گفت : اين مهمّ را پيش از آنكه اشتهار يابد بايد فيصل داد . بنابراين ، بار ديگر به ابو طاهر صايغ نوشت كه : گرفتن اين قلعه افاميه موقوف بر آن است كه سيصد مرد از مردم ترمس « 1 » را با چيزى چند از سلاح و لباس و مراكب فرنگيان به اين جانب فرستاده شود كه ايشان پيش خلف بن ملاعب آمده چنين ظاهر سازند كه ما بهاتّفاق يكديگر به قصد ملازمت ملك متوجّه اين جانب بوديم كه به يك ناگاه در راه فوجى از فرنگ رسيده و ميانهء ما و ايشان نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت . آخر الأمر ، بعد از كشش و كوشش بسيار حقّ ، سبحانه و تعالى ، ما را مظفّر و منصور ساخت و كفّار نگونسار فرار بر قرار اختيار نموده به اطراف و جوانب متفرّق شدند . جماعتى از جوانان ما ايشان را تعاقب نموده اين اسباب را از ايشان انتزاع نموده آوردند . ابو طاهر صايغ به صلاحديد قاضى سيصد مرد را همچنانكه قاضى گفته بود ترتيب داده پيش خلف فرستاد . چون آن جماعت به ظاهر قلعه رسيدند قاضى به عرض ملك خلف رسانيد كه : جمعى از ترمس به قصد ملازمت ملك [ مى ] آمدهاند و در راه ، فوجى از فرنگ را كشته سلاح و مراكب ايشان را نيز جهت ملك آوردهاند . خلف بن ملاعب چون اين حكايت از قاضى شنيد بسيار مسرور و خوشحال گرديده آن جماعت را طلب داشته بعد از تحقيق احوال در سلك نوكران خود منتظم گردانيد . بعد از چند روز ، شبى در وقتى كه حارسان قلعه به خواب غفلت فرورفته بودند ، قاضى با جمعى از محرمان خود بر شفير « 2 » قلعه برآمده طنابها انداخته آن سيصد نفر را بالا كشيده بهاتّفاق يكديگر ، روى به منازل بنى أعمام خلف آورده تمامى ايشان را به قتل رسانيدند . بعد از آن ، متوجّه منزل او شده چون به نزديك موضعى كه در آنجا مىبود رسيدند ، آواز جمعى به گوش او رسيد . از خواب بيدار شد ، فرياد برآورد كه : در بيرون كيست ؟ بندگان قاضى جواب دادند كه : ملك الموت است كه به قبض روح تو آمده . خلف او را هرچند سوگند داد ، فايده نكرد . او را به ضرب شمشير پارهپاره كردند . پسرانش چون بر اين حال اطلاع پيدا كردند ، سوار شده روى به گريز نهادند . گماشتگان قاضى تعاقب ايشان كرده يكى را به قتل رسانيدند و ديگرى از مهلكه نجات يافت و خود را به ابو الحسن بن منقد ، صاحب مدينهء شيرز ، رسانيد .
--> ( 1 ) . ق : قومس . ( 2 ) . شفير : كرانهء هرچيز ، كنار . - و .