قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2697

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك طغدكين اتابك شهر بصره را از گماشتگان آيتكين حلبى انتزاع نموده در حوزهء تصرّف خود آورده با مردم آنجا آنچنان سلوك به عدالت مىكرد كه همه در مقام اطاعت و انقياد درآمدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه فرنگيان قلعهء افاميه را ، كه از مشاهير قلاع ولايت شام بود ، از مسلمانان گرفته به حيطهء تصرّف خود آوردند . و تفصيل اين مجمل آنكه خلف بن ملاعب كلابى ، كه بر بلدهء حمص به طريق تغلّب استيلا يافته هميشه مردم او راهزنى مىكردند ، چون مكرّر از وى شكايت به سمع تتش بن الب ارسلان رسيد ، لشكرى بر سر او فرستاده جبرا و قهرا بلدهء حمص را از دست او بيرون كردند و خلف بالضّروره به جانب مصر رفت و مدّتى مديد در آن ديار مىگشت و هيچ‌كس متوجّه احوال او نمىشد . تا آنكه مستحفظ قلعهء افاميه از قبل ملك رضوان از وى رنجيده كس پيش خليفهء مصر فرستاده معروض داشت كه : چون حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا به توفيق لم يزلى و هدايت أزليّهء ، خود از مذهب باطل عباسيّه برآورده به مذهب حقّ علويه درآورده ، ملتمس آن است كه از درگاه خلافت دستگاه شخصى معتمد را به اين حدود فرستند تا من قلعهء افاميه را تسليم او نموده خود به خدمت آن درگاه رسيده بر أقران و أمثال خود افتخار نمايم . چون اين خبر ، در مصر اشتهار يافت خلف بن ملاعب پيش امير الجيوش مصر رفته به عرض رسانيد كه : چون من هميشه ميل جهاد با فرنگ دارم و ايشان از من اعتبارى تمام مىگيرند و مدّتى مديد در آن ولايت بوده‌ام و كارهاى نمايان كرده‌ام ، ملتمس آن است كه محافظت قلعهء افاميه از قبل خليفه حوالهء اين مخلص شود كه عن‌قريب است كه به يمن همّت ذىهمّت حضرت خلافت دستگاه اكثر ولاياتى كه فرنگيان از دست اهل اسلام گرفته‌اند جبرا و قهرا از دست ايشان بازگرفته شود . القصّه ، خلف بن ملاعب چندان ملازمت و چاپلوسى امير الجيوش به فعل آورد كه منشور قلعهء افاميه به نام او نوشتند و اهل و عيال او را در مصر نگاهداشته او را روانهء قلعهء افاميه گردانيدند . خلف چون به آن قلعه درآمد ، بىتوقّف اظهار مخالفت خليفهء مصر نموده به رأى خود آنچه مىخواست مىكرد و به احكام خليفهء مصر ، مطلقا التفات نمىنمود . و چون امير الجيوش بر اين حال اطلاع يافت ، مكتوبى مشتمل بر تهديدات بسيار ، كه از جمله يكى عقوبت فرزندان او باشد ، به او فرستاده او را از مخالفت منع فرمود . وى در جواب آن مكتوب نوشت كه : اگر فرزندان مرا پاره‌پاره كرده اعضاى ايشان را پيش من فرستيد من از اين قلعه بيرون نمىآيم و آن اعضاى فرزندان را كباب ساخته تناول مىنمايم .