قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2675

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و هشتاد و هشتم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال ، سلطان بركيارق مرض بواسير پيدا كرد . و بعد از مدّتى مرض سل نيز بر وى طارى گشت و چون به واسطهء اين مرض ، سلطان از توطّن اصفهان به تنگ آمده بود عزيمت بغداد فرمود كه شايد به واسطهء تغييرات هوا مزاج او از انحراف به اعتدال و استقامت مبدّل گردد . بنابراين ، فرمود تا او را در محفّه‌اى نهاده متوجّه بغداد شدند . چون به بلدهء بروجرد رسيد آنچنان ضعف بر وى استيلا يافت كه در محفّه نيز نتوانستى نشست . بنابراين ، در بلدهء مذكور مدّت چهل روز توقّف فرمود . آخر الأمر ، چون روزبه‌روز ضعف او قوّت مىگرفت و قوّهء بنيهء او روى به ضعف آورده كار به جايى رسيد كه سلطان از حيات نااميد گشت و اطبّاى حاذق نيز از معالجهء او عاجز آمده صلاح در آن ديدند كه سلطان هركرا مصلحت داند وليعهد خود گرداند . بنابراين ، سلطان امرا و اعيان دولت خود را طلبيده در حضور ايشان پسر خود ملكشاه را ، كه در آن وقت در سن چهارسالگى بود ، وليعهد گردانيده بر سرير سلطنتش متمكّن ساخت و از امرا ، امير اياز را خلعت پادشاهانه داده حكم فرمود كه با پسرش ملكشاه بيعت كند . بعد از امير اياز ، جميع امرا و اعيان دولت و همچنين علما و فضلا با سلطان ملكشاه بيعت كردند و در حضور پدرش او را به سلطنت قبول كردند و امير اياز را به اتابگى سلطان ملكشاه تعيين فرمود . چون سلطان بركيارق از سفارش پسرش نسبت به امرار فارغ گرديد ايشان را فرمود كه به اتّفاق ملكشاه به بغداد رفته خليفه ، المستظهر باللّه ، را بر آن دارند كه ملكشاه را به ولايتعهدى برداشته در بغداد و ساير بلاد عراق عرب خطبه را به نام او خوانند و سلطان بركيارق خود عزيمت مراجعت به جانب اصفهان مصمّم گردانيد .