قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2669
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون اين خبر ، به سمع معين الدّوله سقمان و شمس الدّوله چكرمش رسيد ، با وجود آنكه ميانهء ايشان به واسطهء آنكه شمس الدّوله ، برادرزادهء امير سقمان را كشته بود ، نزاع و خصومت در درجهء أعلى بود و هميشه معين الدّوله أمير سقمان از چكرمش مطالبه مىنمود ؛ خصوصا در اين وقت كه هر يكى از ايشان در مقام تهيّهء سپاه و استعداد آلات محاربه بودند ، هر يكى ايلچى خود را پيش ديگرى فرستاده پيغام دادند كه : مصلحت آن است كه ما هر دو امشب ساعتى با يكديگر ملاقات كرده در باب حرّان ، كه فرنگى او را محاصره نموده ، فكرى كنيم كه باز اين ولايت تازه از اهل اسلام به دست كفّار نيفتد . بنابراين ، در ساحل نهر خابور ايشان با يكديگر رسيده قرار به آن دادند كه ترك مخاصمت و نزاعى كه در ميانهء خود داشتند نموده در مقام دفع فرنگ شوند و در اين باب عهود و مواثيق مؤكّد به ايمان ساخته امير سقمان با هفت هزار سوار و امير چكرمش با سه هزار سوار تركمان و عرب و كرد متوجّه دفع فرنگ شدند . چون به شهر ثلج رسيدند ، از آن جانب لشكر فرنگ كه در دور بلدهء حرّان نشسته بودند ، نيز مسلّح و مكمّل شده متوجّه دفع ايشان شدند . بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء حرب ، سپاه اسلام به اشارهء سرداران روى به گريز نهاده مقدار دو فرسخ جنگكنان مىرفتند و فرنگيان از گريختن ايشان دلير شده در مقام تعاقب شدند . القصّه ، چون تمامى سپاه فرنگ به صحرا درآمده متفرّق شدند ، مجاهدان فى سبيل اللّه بازگشته به هيئت مجموعى بر ايشان حمله آورده اكثر ، بلكه كلّ ، ايشان را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك ساختند ؛ چنانچه از آن جماعت فرنگيان ، كه تعاقب نموده بودند ، هيچ متنفّسى خلاص نيافت . غايتش ، چون دو امير از امراى خود فرنگيان ، كه يكى بيمند « 1 » صاحب أنطاكيّه و ديگرى تنكوى ، صاحب ساحل ، در وقت تسويهء صفوف در كمين گذاشته بودند ، ايشان از دست غازيان ديندار فرار نموده جان به سلامت به در بردند و چندان غنايم به دست مسلمانان افتاد كه از حدّ احصا متجاوز بود . و از تاريخ [ ابن أثير ] جزرى چنين ظاهر مىشود كه همند فرنگى و تكنوى چون بر شكست سپاه خود اطلاع پيدا كردند ، در همان كمينگاه تا شب مختفى گشتند و چون شب روى به گريز نهاده و سپاه اسلام بر اين حال اطلاع يافتند ايشان را تعاقب نموده خلايق بىشمار از آن جماعت به قتل رسانيدند و ايشان هر دو با شش نفر گريخته از ميان بيرون رفتند . و قمص تردديك ، صاحب مدينهء رها ، در اوّل ، هزيمت با جماعتى از جوانان جلد خود را بر
--> ( 1 ) . متن : همند ؛ الكامل : بيموند .