قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2663
تاريخ الفي ( فارسى )
به صوب عسقلان منعطف داشته متوجّه تسخير آن بلده است . شرف المعالى چون اين خبر را در عسقلان شنيد ، دانست كه وى را طاقت مقاومت آن جماعت نيست ؛ بنابراين ، متحيّر مانده بود كه به يك ناگاه چون سپاه فرنگ به نواحى عسقلان رسيده استحكام برج و باروى آن شهر را مشاهده كردند از گرفتن آن مأيوس شدند و همان شب به جانب مدينهء يافا رفتند . شرف المعالى اين معنى را فوزى عظيم دانسته به جانب مصر رفت و امير افضل به عوض او از مماليك خود يكى را ، كه ملقّب به « تاج العجم » بود ، با چهار هزار سوار از راه خشكى به دفع فرنگ نامزد كرد و از راه دريا قاضى بن قادوس را به جنگ فرنگ فرستاد . پس ابن قادوس از راه دريا آمده به نواحى مدينهء يافا فرود آمد و تاج العجم به عسقلان رفت و قاضى بن قادوس كس پيش تاج العجم فرستاد كه : مصلحت آن است كه متوجّه اين جانب شوى تا به اتّفاق يكديگر ، دفع اين فرنگيان ، كه در مدينهء يافا جمع آمدهاند ، نموده آن مدينه را به حوزهء تصرّف خود آوريم و بعد از آن به جانب بيت المقدّس رفته آن را نيز مسخّر گردانيم . تاج العجم در جواب او گفت كه : افضل مرا نفرموده كه من به اعانت تو مىرفته باشم . بنابراين ، قاضى بن قادوس كس پيش قاضى عسقلان فرستاده محضرى به خطوط اكابر و اعيان به هم رسانيد . مضمون محضر آن بود كه : قاضى بن قادوس بيست روز در نواحى مدينهء يافا فرود آمده بود و هرچند از تاج العجم امداد خواست مطلقا متوجّه او نشد و كس به مدد او نفرستاد . چون اين محضر ، به امير افضل رسيد يكى از امراى خود را ، كه جمال الملك نام داشت ، فرستاد كه تاج العجم را به مصر فرستد و خود در عسقلان باشد و امير الأمرائى ناحيهء شام به او متعلق مىبوده باشد و بايد كه هرجا كه مدد مىبايد ، امداد مىنموده باشد و اگر محتاج به امداد نشود ، خود نيز با لشكرى آراسته به احتياط هرچه تمامتر در دفع فرنگ كوشش نمايد . القصّه ، در اين سال از فرنگيان بيت المقدّس را نتوانستند گرفت ، بلكه غير از عسقلان ، كه شرف المعالى گرفته بود ، جميع بلادى كه قبل از اين فرنگيان از اهل اسلام گرفته بودند مثل فلسطين و يافا و رسوف و قيساريّه و حيفا و طبريّه و اردن و لازقيّه و أنطاكيّه و جزيره و رها و سروج همه در تصرّف ايشان باقى مانده بودند . و هم در اين سال ضجيل فرنگى به عزم تسخير مدينهء طرابلس شام رفته فخر الملك بن عمّاد را در آن شهر محاصره نموده و فخر الملك جماعتى را در كشتيها سوار ساخته بر سر گذرها فرستاد كه از براى ضجيل نگذارند كه آذوقه برسد . بنابراين ، ضجيل به تنگ آمده از سر محاصرهء طرابلس برخاست .