قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2658

تاريخ الفي ( فارسى )

گمشتگين قيصرى در اوّل ماه ربيع الاوّل به حوالى بغداد در موضعى ، كه به « قرمتين » اشتهار دارد ، فرود آمده كس پيش جماعتى كه در بغداد به دولتخواهى سلطان بركيارق مشهور و معروف بودند فرستاده از آمدن خود اعلام نمود . بنابراين ، جماعتى از هواداران سلطان بركيارق به اتّفاق بنديجين به استقبال او شتافته او را از حقيقت اعلام بخشيده مصلحت چنان ديدند كه گمشتگين پيش از آنكه سيف الدّولة بن صدقه به ايشان ملحقّ شود به بغداد درآيد كه او را طاقت مقاومت دولتخواهان سلطان بركيارق نيست . پس صوابديد آن جماعت گمشتگين از روى استعجال متوجّه بغداد شده در منتصف ماه ربيع الاوّل به شهر درآمد . امير ايلغازى چون بر اين حال اطلاع يافت از خانهء خود بيرون آمده پيش برادر خود امير سقمان به رمله رفت و ايشان به اتّفاق يكديگر سوار شده شروع در نهب و غارت بعضى دهات رمله نمودند . در اين اثنا ، طايفه‌اى از سپاه گمشتگين سوار شده به رسم قراولى بيرون آمدند و [ 317 ب ] چون نظر آن جماعت بر سپاه امير ايلغازى و امير سقمان افتاد توقّف ناكرده بازگشتند و گمشتگين قيصرى خطبهء سلطان محمّد را قطع نموده فرمود كه رؤوس منابر را به ذكر القاب سلطان بركيارق زيب و زينت دادند و كس خود را با حاجب خليفه پيش سيف الدّوله بن صدقه فرستاده او را به اطاعت سلطان بركيارق خواند . سيف الدّوله اظهار مخالفت سلطان بركيارق پيش گرفته با سپاه خود متوجّه بغداد شد . چون به جسر صرصر رسيد منع خطبهء سلطان بركيارق نمود . آخر الأمر ، قرار به آن گرفت كه در بغداد غير از نام خلفاى عباسيّه اسم كسى را در خطبه ياد نمىكردند . و در همين موضع ، يعنى جسر صرصر ، امير ايلغازى و امير سقمان به سيف الدّوله ملحقّ گشته شروع در نهب و غارت سواد بغداد كردند و تركمانان زن و فرزندان مردم را مىكشيدند و لشكرى كه از بغداد متوجّه دفع ايشان شده طاقت مقاومت ايشان نياورده به هزيمت بازگشتند . آخر الأمر ، خليفه ، المستظهر باللّه ، به واسطهء آنكه فتنه و فساد به جايى رسيد كه قحط عظيم در بغداد پيدا شد و مردم از گرسنگى هلاك شدند ، قاضى القضاة ابو الحسن دامغانى و تاج الرؤسا ابن موصلايا را پيش سيف الدّوله فرستاده او را از اين افعال ناشايسته و نهب و غارت مسلمانان منع فرمود . سيف الدّوله در جواب ايشان گفت كه : مادام كه گمشتگين قيصرى در بغداد خواهد بود ، اين مهمّ صورت نخواهد يافت و ميانهء ما و او غير از شمشير تيز ، چيزى ديگر حاكم نخواهد بود . پس اگر خليفه ميل رفاهيّت خلايق و آسايش رعايا ، كه ودايع الهىاند ، را دارد او را از بغداد بيرون كرده خطبه به نام سلطان محمّد بخواند تا ما دست از اين افعال برداشته به ولايات خود مراجعت نماييم ، و الّا روزبه‌روز در اين باب سعى و اهتمام بيشتر از پيشتر خواهيم كرد و