قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2641
تاريخ الفي ( فارسى )
سپاه سلطان روى به گريز [ 315 الف ] نهاده متفرّق شدند . از اين دو لشكر عظيم بىآنكه يكى كشته شود روى به هزيمت نهاده آنچنان پراكنده گشتند كه سلطان محمّد علم خود را برداشته راه اصفهان پيش گرفت . سلطان بركيارق بعد از نهب و تاراج خزاين سلطان محمّد او را تعاقب نموده در اصفهان او را محاصره نمود . محاصرهء سلطان بركيارق اصفهان را در اين نوبت به هشت ماه كشيد ؛ چه ، سلطان محمّد بعد از هزيمت در ماه ربيع الاوّل به اصفهان درآمده شروع در عمارت قلعه و كندن خندق نمود ؛ چنانچه در مدّت دو ماه هر شكستگى كه قلعه داشت تعمير آن كرده خندق را به آب رسانيد . در ماه جمادى الأوّل ، رايات سلطان بركيارق به عزم تسخير بلدهء اصفهان و به دست آوردن برادرش ، محمّد ، به ظاهر اصفهان رسيده شروع در جنگ كردند و تا عاشر « 1 » ذيحجّه ، هميشه ميانهء اين دو برادر محاربه و مجادله بود . آخر الأمر ، چون در اندرون شهر قحط به جايى رسيد كه ده من گندم به يك دينار و چهار من گوشت به يك دينار و هر چهل من كاه به يك دينار رسيد ، مردم به تنگ آمدند و سلطان محمّد نيز دانست كه روزبهروز مهمّات او روى به انحطاط مىنهد و در اين محاصره ، آخر كارش به جايى خواهد رسيد كه او را دستگير نموده به برادرش سپارند . بنابراين ، مصلحت چنان ديد كه خود را از محاصره بيرون انداخته به جانبى رود كه سپاه بر وى جمع شوند و بعد از آن ، در مقام دفع برادر شود . آخر الأمر ، رأيش بر آن قرار گرفت كه به جانب خوى و سلماس رفته تركان آن نواحى را به امداد خود خواند و به استظهار ايشان مهمّى از پيش ببرد . بنابراين ، در روز عيد أضحى با صد و پنجاه سوار از اصفهان بيرون آمده راه آذربايجان پيش گرفت . سلطان بركيارق چون بر اين حال اطلاع يافت فى الحال امير اياز را با سپاه فراوان به عقب او فرستاد و بسيار مبالغه در باب گرفتن او نمود . آخر الأمر ، امير اياز هرچند سعى كرد به گردش نرسيد . بعضى از مورّخين بر آناند كه امير اياز به او رسيد ، امّا سلطان محمّد كس پيش او فرستاده التماس نمود كه از سر گرفتن او درگذرد . بنابراين ، امير اياز إغماض كرده به راه ديگر رفت و از براى سلطان محمّد اسب تازهاى نيز فرستاد ؛ چه ، اسب او مانده بود . و از روضة الصّفا چنين ظاهر مىشود كه سلطان محمّد اين نوبت از حصار بيرون آمده با سلطان بركيارق جنگ كرده ديگربار شكست يافته به خوى رفت و سلطان بركيارق از عقبش شتافته و باز مهمّ ميانهء ايشان به محاربه انجاميد . امّا باز سلطان محمّد طاقت مقاومت نياورده از معركه بيرون شده به طرف گنجه رفته و بعد از آن ، در جمادى الاولى سنه تسع و تسعين و
--> ( 1 ) . عاشر : دهم . - و .