قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2606

تاريخ الفي ( فارسى )

معتبرهء تواريخ آورده‌اند كه چهل و دو قنديل نقره ، كه وزن هر يكى از آنها سه هزار و ششصد درم بود ، از حوالى سخره بيت المقدّس برداشتند و تنورى كه از نقره ، كه وزنش چهل رطل شامى بود ، و بيست و سه قنديل طلا نيز از آن مكان شريف به دست ايشان افتاد . القصّه ، مدّت يك هفته فرنگيان مسلمانان را على الاتّصال مىكشتند و بعد از يك هفته ، جمعى قليل از اهل اسلام را پناه به محراب داود ، على نبيّنا و آله و عليه الصلاة و السّلام ، برده بودند امان داده از بيت المقدّس به جانب عسقلان فرستادند . و اشتهار اين قضيّهء عظمى در بلاد اسلام موجب تعزيت تمام گشت ؛ چه ، چندين هزار علما و زهّاد و عباد كه از اطراف و اكناف عالم ترك اوطان خود كرده در آن بلدهء طيّبه متوطّن شده بودند و در مسجد اقصى به عبادت الهى شغل داشتند ، در آن روز به قتل رسيدند و فضلاى زمان در آن باب مرثيتهاى عام بسيار گفتند كه به واسطهء آنكه به زبان عربى بود [ ند ] ايراد آن [ ها ] در اين مقام مناسب نمىنمود . و چون اين خبر به مصر رسيد امير الجيوش ، امير افضل ، با لشكرى بسيار متوجّه محاربهء ايشان شده به عسقلان آمده كس پيش امراى فرنگ فرستاده ايشان را تهديد و تخويف بسيار نمود . امراى فرنگ چون شدّت و صولت سپاه مصر را مىدانستند ، فرستادهء امير الجيوش را به ملايمت بازگردانيده و خود متعاقب آن شخص ، بلامهلت تهيّهء اسباب محاربه نموده متوجّه عسقلان گشتند ؛ چنانچه نماز شام ايلچى ايشان رفته جوابى كه از فرنگيان شنيده بود به عرض امير الجيوش رسانيد و صبح ، قبل از طلوع آفتاب ، افواج فرنگ بر اردوى مصريان ريخته شروع در جنگ كردند . سپاه مصر چون خالى الذّهن بود و مطلقا در مخيّلهء ايشان اين معنى نمىگنجيد ، سراسيمه و مضطرب هر يكى خود را به اسبى رسانيده روى به گريز نهادند . فرنگيان تمامى اردوى امير الجيوش را غارت نموده ايشان را تعاقب نمودند . اتّفاقا ، عساكر امير الجيوش بعد از اين واقعه ، هريك در بيشه‌اى ، كه از كثرت درختان خاردار دخول در آنجا بسى اشكال داشت ، جمع آمده با يكديگر مىگفتند كه : صلاح آن است كه الحال كه آن جماعت به نهب و غارت و تاراج اردوى ما مشغول‌اند ، به هيئت اجتماعى بر سر ايشان حمله آريم كه تمامى دستگير خواهند شد . چون تقدير الهى به نصرت فرنگ جارى شده بود هنوز سپاه اسلام در اين فكر بودند كه جمعى از فرنگيان به حوالى آن بيشه رسيده معلوم كردند كه سپاه مصر بتمامه در اين بيشه جمع شدند . ايشان فى الحال اطراف و جوانب بيشه را آتش زدند كه تمامى خلايق كه در آنجا جمع شده بودند ، بسوختند . امير الجيوش با جمعى از مخصوصان خود گريخته به مصر رفت و فرنگيان روى به عسقلان نهادند و اهالى آن بيست هزار دينار به رسم پيشكش آورده شهر را از نهب و غارت خلاص ساختند .