قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2599
تاريخ الفي ( فارسى )
چون ايلچى ترديك از پيش رحار فرنگى ، والى جزيرهء صقليّه به اين پيغام مراجعت نمود ، ترديك عزيمت تسخير افريقيه را فسخ نموده عنان عزيمت به صوب ولايت شام منعطف داشت و به اين عزيمت متوجّه قسطنطنيّه شد كه از آن حوالى ، از آب گذشته از راه خشكى متوجّه ولايت شام گردد . چون به قسطنطنيّه رسيدند ، قيصر روم ايشان را از عبور بر بلاد خود مانع آمد و گفت : من به شرط اين شما را مىگذارم كه عهد و پيمان كنيد كه أنطاكيه را به من بدهيد . غرض قيصر روم ، چنانچه در تاريخ ابن جزرى آورده ، آن بود كه ايشان را بر جهاد اهل اسلام تحريض نمايد تا آنكه ايشان از روى غرور متوجّه آن بلاد شده از دست أتراك سلجوقيّه بتمامه مستأصل گردند ؛ چه ، هيبت سلجوقيّه در دل قيصر روم بسيار مؤثّر بود ؛ چرا ، كه مكرّر از افواج ايشان هزيمت يافته و آثار شجاعت و مردانگى ايشان بكرّات و مرّات مشاهده نموده . القصّه ، ترديك [ تسليم ] أنطاكيه به قيصر روم قبول كرده از خليج قسطنطنيه عبور نمود . اوّلا مرور سپاه او بر بلدهء قونيّه ، كه پايتخت قلج ارسلان بن سليمان بن قتلمش بود افتاد . قلج ارسلان چون اين خبر شنيد ، لشكرها جمع آورده متوجّه حرب ايشان شد . امّا ، بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء جدال نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم فرنگيان وزيد و لشكر اسلام روى به هزيمت نهاده در اطراف بلاد متفرّق شدند و فرنگيان مملكت قونيّه را به تصرّف خود آورده متوجّه أنطاكيه شدند . امير باغى سيان ، صاحب أنطاكيه ، چون خبر توجّه فرنگ را به آن صوب شنيد ، از تجّار فرنگ ، كه قبل از اين در أنطاكيه متوطّن مىبودند و ساير اصناف نصارى كه در آن بلده از قديم الايّام ساكن بودند بسيار انديشناك گشت كه مبادا از ايشان حركتى به ظهور رسد كه موجب تسلّط سپاه فرنگ شود . بنابراين ، روز اوّل امر فرمود كه جميع مسلمانان أنطاكيه بيرون آيند و خندق را استحكام دهند . القصّه ، آن روز غير از مسلمانان هيچ احدى را نگذاشت كه در خندق كار كند . روز ديگر فرمود كه جميع نصارى ، خواه تاجر باشند و خواه صنعتگر ، بيرون روند و در خندق كار كنند . چون نصارى بيرون آمده تمام روز به حفر خندق گذرانيدند و شب متوجّه شهر أنطاكيه شدند ، به اشارهء امير باغىسيان دروازههاى شهر را بر ايشان بسته به ايشان پيغام داد كه : صلاح مملكت در آن است كه شما در بيرون باشيد تا اين مهمّ ميانهء ما و امراى فرنگ صورت پذيرد . ايشان هر چند فرياد كردند كه : ما رعيّت شماييم ، ما را به سپاه فرنگ چه كار ؟ مطلقا فايدهاى بر آن مترتّب نشد . امير باغى سيان به ايشان گفت كه : اگر اين اضطراب شما به واسطهء اهل و عيال شماست كه در اين شهر مىباشند ، من متكفّل احوال ايشانم و ايشان به منزلهء فرزند مناند . شما