قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2593
تاريخ الفي ( فارسى )
دايرهء اطاعت و انقياد بيرون نهاد . چون سلطان بركيارق در حين توجّه به جانب خراسان ايالت ولايت فارس را به او ارزانى داشته بود و او بعد از آنكه در ولايت درآمد ، شبانكاره « 1 » ، كه بر ولايت فارس استيلا يافته بودند ، به امداد والى كرمان ، ابن قاورد سلجوقى ، امير انر را در آن ولايت دخل نداده بيرون كردند . و چون او طاقت مقاومت آن جماعت نداشت ، بالضّروره به اصفهان ، كه دار السّلطنه بود ، آمده ارادهء رفتن پيش سلطان نمود . اتّفاقا ، قبل از آنكه او متوجّه اردوى سلطان شود ، از آنجا حكم سلطان رسيد كه : چون ولايت فارس را نتوانستى نمود و دفع آن جماعت متغلّبه مقدور تو نبود ، بايد كه تا آمدن رايات نصرت آيات به ولايت جبل ، كه ايالت آن را مجدّدا به تو ارزانى داشتيم ، رفته ساكن شوى . و متعاقب اين حكم فرمان ديگرى رسيد كه : امير انر را به ايالت ولايت عراق سرافراز ساخته امير الامراى آن حدود گردانيديم . بايد كه جميع امرا و حكّام آن ناحيه در مقام اطاعت و انقياد او بوده باشند و از صوابديد او بيرون نروند . القصّه ، چون سلطان مرتبهء او را به ايالت عراق عجم بلند گردانيد ، مؤيّد الملك بن نظام الملك ، كه به واسطهء عزل از وزارت آزردهخاطر مىبود ، او را از راه بيرون برده بر مخالفت سلطان جرى گردانيد . بنابراين ، امير انر هزار سوار جرّار را با خود متّفق ساخته به داعيهء سلطنت برآمده كس پيش سلطان بركيارق فرستاده كه : من بندهء زرخريد سلطانم ، امّا به شرط آنكه مجد الدّوله باسلانى « 2 » را كه دست تعدّى به سپاه و رعيّت دراز كرده از استيفا معزول ساخته به ما سپارى ، و إلّا اگر مجد الملك در سر كار سلطان دخل خواهد داشت ، ما در مخالفت معذوريم . القصّه ، چون فتنهء امير انر بالا گرفت ، سلطان بركيارق همّت بر دفع او گماشته [ 308 ب ] متوجّه عراق شد . چون رايات سلطان بركيارق به خوار رى رسيد ، خبر قتل امير انر انتشار گرفت . كيفيّت قتل او در تواريخ معتبره چنين مسطور است كه امير انر هميشه ايّام البيض « 3 » را روزه مىداشت . اتّفاقا ، در وقت افطار سه نفر از أتراك خوارزم درآمده يكى روى به مشعلدان نهاده و مشعل آن را درهم شكسته و ديگرى دويده شمعدان را از آن مجلس برداشته بر زمين زد و ثالثى خود را به امير انر رسانيده كاردى بر شكم وى زد كه همان ساعت جان به قابض ارواح سپرد . در آن تاريكى آنچنان وحشتى ظاهر شد كه خزانهء امير انر به غارت رفت و امير جاندار ، كه از كبار امراى او بود ، نيز در آن تاريكى به قتل رسيد .
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : نشوكار . مراد ، كردان شبانكاره است . ( 2 ) . مراد ، مجد الملك أبو الفضل بلاسانى وزير سلطان بركيارق است كه تمايلات شيعه داشت . ( 3 ) . ايّام البيض : روزهايى كه شبهاى آن روشن و ماهتابى است . شبهاى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمرى . - و .