قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2587

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و هشتادم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال ، سلطان بركيارق به واسطهء آنكه به مسامع عزّ و جلال او رسيد كه عمّش ، ارسلان ارغون ، در خراسان علم عصيان و طغيان برافراشته داعيهء ملك‌گيرى دارد و جمعى كثير از دليران صف‌شكن در ظلّ رايت او جمع آمده‌اند ، برادر خود ، سنجر بن ملكشاه ، را با امير قماج ، كه به اتابگ « 1 » [ ى ] سنجر مقرّر شده بود به دفع عمّ خود ، ارسلان ارغون ، نامزد فرمود و خود نيز متعاقب سنجر متوجّه آن صوب گشت . سلطان بركيارق با وجود آنكه چندان از مردان كار و دليران شيرشكار ، كه محاسب وهم از شمارهء آن به عجز معترف بود ، جمع آورده بود ، از صولت ارسلان‌ارغون انديشهء بسيار داشت . امّا چون اقبال دولت او بلند بود ، پيش از آنكه به يكديگر برسند ، در وقت وصول سنجر بن ملكشاه ، به بلدهء دامغان خبر قتل ارسلان ارغون « 2 » اشتهار يافت . و كيفيّت قتل ارسلان ارغون را صاحب روضة الصّفا چنين آورده كه بندگان ايشان به مباشرت غلامان ميل تمام داشتند و به اين فعل شنيع ، كه حيوانات عجم از كمال شناعت و قباحت بر آن اقدام نمىنمايند ، بسيار اقدام مىنمودند . اتّفاقا ، در اين وقت نيز مىخواستند كه با يكى از پسران نرد معاشرت و مباشرت بازد ، بنابراين ، آن غلام را به خلوت طلبيد . چون

--> ( 1 ) . لفظ تركى است مركّب از آتا ( - پدر ) + بك - بگ - بيگ ( - بزرگ ) به معنى مؤدّب ، . مربّى كودك ( مخصوصا مربّى شاهزادگان ) ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى . ( 2 ) . مؤلّفين غربى علّت قتل ارسلان ارغون را مربوط به كثرت ظلم و بىداد وى در خراسان مىدانند . باسورث مىنويسد : « . . . دست‌درازيها و بىاعتداليهاى وى سبب گرديد كه در سال چهار صد و نود هجرى يكى از غلامان خاصّه‌اش او را به قتل رساند . » ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 108 . نيز ؛ - به صفحات آتى همين كتاب .