قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2529
تاريخ الفي ( فارسى )
أبو القاسم قشيرى گاهى كه به مجلس خواجه درمىآمدند ، خواجه از جهت ايشان برمىخاست و ايشان را بر مسند خويش مىنشانيد . امّا هرگاه كه أبو على فارمدى « 1 » پيش او رفتى خواجه او استقبال نمودى و حريمى براى او مىگذاشتى و خود با ادب هرچه تمامتر در پيش وى نشستى . شخصى از محرمان به او گفت كه : سبب چيست كه امام الحرمين و استاد أبو القاسم قشيرى را برابر أبو على فارمدى تعظيم نمىكنى ، با وجود آنكه ايشان در رتبهء علمى زياده از أبو على فارمدىاند . خواجه در جواب آن شخص فرمود كه : سبب آن است كه هرگاه امام الحرمين و استاد أبو القاسم قشيرى نزد فقير مىآيند مرا ستايش بسيار مىكنند و همهء افعال و اقوال ما را نيك و مطابق نفس الأمر باز مىنمايند ؛ چنانچه نفس من به واسطهء ستايش و ثناى ايشان بسيار با خود عجب و نخوت پيدا مىكند ، و هرگاه ابو على فارمدى مرا بيند عيوب نفس مرا يكيك بر من بازمىگويد و هر ناشايستهاى كه از من صدور يافته دانسته يا نادانسته به من بازمىنمايد . از اين جهت ، نفس من زبون و شكسته مىشود . القصّه ، خواجه نظام الملك در اداى تكاليف شرعيّه مطلقا تكاسل و تكاهل نورزيدى و سنن حضرت ختمىمرتبت را ، عليه و آله شرايف التّحيّات ، بسيار تتبّع فرمودى و بعد از شنيدن اذان هرگز به امور دنيا شغل نورزيدى تا از نماز فارغ نگشتى و به روزهء روز دوشنبه و پنجشنبه مواظب بودى ، و صوفيّه را بسيار دوست داشتى و در تعظيم ايشان داد مبالغه دادى تا آنكه خواجه را بر تعظيم مفرط طايفهء صوفيّه عتابگونهاى اظهار نمود . خواجه در جواب او گفت كه : سبب اعتقاد من به اين طايفه آن بود كه در اوايل حال ، كه فقير به خدمت بعضى از امرا اشتغال داشت ، شخصى صوفىوضع پيش من آمد و گفت اى فلان ، خدمت كسى كن كه او را تواند نفع رسانيد و خدمت كسى مكن كه فردا طعمهء سگان خواهد شد . و من معنى سخن آن شخص نفهميدم و حمل بر جنون و خبط او نموده درگذشتم . اتّفاقا ، همان شب اميرى كه من ملازم او بودم مست به شراب شد . در نصف شب بيهوشوار از خانهء خود بيرون رفت . همينكه به كوچهء شهر درآمد سگان محلّه او را پارهپاره كردند . و على الصّباح ، من معنى كلام آن شخص را فهميدم و هرچند تفحّص او كردم اثرى از وى نيافتم و از آن اوان ، اعتقاد من به اين طايفه ثابت شده . و در تواريخ معتبره مسطور است كه در زمان خلافت النّاصر لدين اللّه بعضى از مردم نمّام
--> ( 1 ) . وى يكى از مشايخ خراسان در نيمهء سدهء پنجم هجرى است كه ملقّب به « شيخ الشّيوخ » بود . وى شاگرد أبو الحسن خرقانى ، ابو سعيد ابو الخير ، أبو القاسم گرگانى و قشيرى بود .