قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2504

تاريخ الفي ( فارسى )

جماعتى قليل مانده بود و بليا چون بر اين امر اطلاع داشت ، بنى عامر را بر اخذ آن شهر تحريض نموده با تمامى آن قبيله و خلايق ديگر ، كه به ايشان ملحقّ شده بودند ، متوجّه بصره گشت . چون آن خبر ، به سمع عميد عصمت رسيد با همان جماعت قليل ، كه با وى در شهر مىبودند ، از روى مردى و مردانگى در مقام محاربهء اعراب درآمد . بعد از تلاقى فريقين و ارتفاع نايرهء حرب ، عميد عصمت غالب آمد . بنى عامر كه نزديك بود كه روى به گريز نهند ، ناگاه شخصى از معتمدان عميد عصمت به سمع او رسانيد كه : اهالى بصره با ابن عامر متّفق‌اند و اينك مىخواهند كه شهر را به ايشان تسليم نمايند و تو را نيز گرفته به ايشان سپارند . چون عميد عصمت اين خبر شنيد ، بسيار متوهّم گشته فى الحال از ميان مردم بصره بيرون آمده روى به قلعهء نهر معقل ، كه به استحكام آن قلعه در آن ديار قلعه‌اى ديگر نبود ، نهاد . چون بنى عامر بر اين حال اطلاع يافتند ، درساعت به شهر درآمده دست به نهب و غارت دراز كردند و اكثر شهر را بسوختند . و از جمله عماراتى كه در اين مرتبه از بصره سوخته شد ، دو سراى كتب بود : يكى آنكه ، قبل از ايّام حكومت امير عضد الدّوله بنا شده بود ، و آن اوّل دارى بود كه در زمان اسلام از براى كتب فقه بنا كرده بودند « 1 » . و دويّم ، سرايى كه وزير أبو منصور بن شاهمردان وقف كرده بود . و اين دو كتبخانه آن مقدار نفايس كتب از جميع علوم داشت كه توان گفت كه قبل از آن و بعد از آن ، در هيچ كتبخانه نبود . و چون بليا به قوّت بنى عامر بر شهر بصره استيلا يافت به اطراف و جوانب مكتوب نوشت كه : « مهدى موعود منم . » و باقى احوال او عن‌قريب مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال ، در عراق عرب معلّمان اطفال را منع كردند كه در مساجد تعليم اطفال نكنند . و اين به واسطهء حفظ حرمت مساجد بود ؛ چه ، اطفال مساجد را چركن مىكردند . القصّه ، جميع معلّمان اطفال را منع كردند ، الّا يك معلّم كه در فقه شافعى تبحّر تمام داشت و اطفال را نمىگذاشت كه در مسجد به لهو و لعب مشغول شوند . از جمله وقايع اين سال ، فوت أبو نصر محمّد بن ( محمّد بن ) « 2 » جهير بود كه از مشاهير وزرا در بلدهء موصل ، كه مولد او بود ، به شمار مىآمد . و اين أبو نصر جهير اوّلا وزير القائم بامر اللّه بود ، و بعد از فوت او وزارت المقتدى بامر اللّه به او تعلّق گرفت . و چون المقتدى بامر اللّه او را از وزارت خود عزل كرد ، سلطان ملكشاه او را از بغداد طلبيده او را با پسرش فخر الدّوله به ايالت ولايت ديگر سرافراز گردانيد ، چنانچه سابقا احوال ايشان مشروحا قلمى گرديد .

--> ( 1 ) . و نخستين كتابخانه‌اى بود كه در اسلام وقف شده بود . ابن أثير مىنويسد وقتى كه عضد الدّولهء ديلمى آن كتابخانه را ديده بود گفته بود : « اين مكرمتى است كه در انجام آن بر ما پيشى جستند . » ( 2 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد .