قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2502
تاريخ الفي ( فارسى )
به تو داده ، خالى سفيد تواند بود بر بدن گاو سفيد ، قانع شده باشم و در ولايت تو دستدرازى نمىكنم ، باوجود آنكه قدرت آن دارم كه تمامى اطراف و جوانب ولايت تو را آنچنان نهب و غارت كنم كه به اندكفرصت ، آثار آبادانى و عمارت در بلاد تو نماند . » چون مكتوب محمّد بن ابراهيم به امير يوسف بن تاشفين [ 296 الف ] رسيد ، دانست كه محمّد در حفظ حراست الهى است و مكر و حيل او در وى مؤثّر نخواهد بود ، بالضّروره از سر منازعهء او درگذشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابن علوى ، نقض عهدى ، كه مدّتى مديد بود كه با امير تميم بن معزّ بن باديس كرده بود ، لشكرى آراسته از عشاير و اقارب خود متوجّه مدينهء سوسهء بلاد افريقيه گشت و آن مدينه را بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار ، قهرا و جبرا به حوزهء تصرّف خود درآورد . آخر الأمر ، چون مىدانست كه اگر امير تميم بن معزّ متوجّه آن صوب گردد او را طاقت مقاومت او نخواهد بود ، آنچه از آن شهر توانست غارت نموده و جمعى كثير را اسير گرفته به جانب ولايت خود رفت . و در همين سال ، جماعتى از قطّاع الطريق كردان ، قافلهء عظيمى را ، كه به راه حلب مىرفت ، زده تمامى اموال و اسباب ايشان را بردند . و چون اين خبر ، به سمع آقسنقر ، والى حلب ، رسيد فى الحال از روى استعجال با جمعى معدود سوار شده دزدان را تعاقب نموده در اثناى راه بعد از محاربهاى بسيار [ آنها را ] به دست آورده همه را به سياست هرچه تمامتر به قتل رسانيد و آن راه را آنچنان امن گردانيد كه تا آقسنقر در حيات بود هيچ احدى در آن راه از دست قطّاع طريق آزار نكشيد .