قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2462
تاريخ الفي ( فارسى )
فرزندان همراه بود و در نيشابور مدّتى توقّف فرمود و در وقت ارادهء مراجعت ، سلطان ، عميد خراسان را طلب داشته ، گفت : تو سر خود دوست مىدارى يا سر جمال الملك پسر نظام الملك را ؟ عميد گفت : من سر خود را دوست مىدارم و به جمال الملك كارى ندارم . سلطان فرمود : اگر سر خود را دوست مىدارى سر جمال الملك را بايد بريد . و اگر اين كار نمىكنى يقين كه سر تو بريده خواهد شد . عميد الملك از پيش سلطان بيرون آمده در اين باب متأمّل گشت . بعد از تأمّل رأيش بر آن قرار گرفت كه جمال الملك را به نوعى بكشد كه [ هم ] بدنام نشود و [ هم ] از سطوت سلطان امن باشد . بنابراين ، آبدار جمال الملك را ، كه از مخصوصان و معتمدان او بود ، پيش خود طلبيده بعد از رعايت بسيار به او گفت : مناسب آن است كه تو جمال الملك را امروز زهر دهى كه اگر اين كار نخواهى كرد سلطان تو را به قتل مىرساند . و اگر اين خدمت به تقديم رسانيدى از سلطان رعايت خواهى يافت . آبدار قبول اين معنى كرده در همان روز زهر در فقاعى « 1 » كه هميشه جمال الملك مىخورد تعبيه نمود . و چون جمال الملك فقاع طلبيد ، آبدار فى الحال آن فقاع مسموم را به وى داد كه به مجرّد چشيدن جان از بدن او مفارقت نمود . و چون سلطان ، نظام الملك را پيش از خود به يك روز فرستاده بود ، امروز چون مردن جمال الملك متحقّق شد سلطان ملكشاه ايلغار نموده به نظام الملك پيوسته او را عزاپرسى كرده گفت : اگر جمال الملك پسر تو فوت شده من به جاى او پسر توام . و از اعيان محدّثين ، ابن ماكولا ابو نصر علىّ بن ابو القاسم هبة اللّه علىّ بن جعفر التميمى « 2 » كه كتاب إكمال فى اسماء الرّجال از تصانيف اوست ، در اين سال روى به عالم آخرت نهاد . و هم در اين سال ، از اعيان علما كه در ميانهء اهل سنّت به « علم السنّت » اشتهار داشت ، شريف ابو القاسم بكيرى واعظ فوت شد . وى در نصرت مذهب اشعرى و ردّ حنابله كمال تعصّب داشت ؛ چنانچه بعد از مراجعت او از اصفهان به بغداد ، چون نظام الملك او را واعظ مدرسهء خود ساخته بود و كمال اعتقاد و اخلاص نسبت به او ظاهر مىساخت ميانهء او و علماى حنابله كمال تعصّب داشت ؛ چنانچه بعد از مراجعت او از اصفهان مباحثات و مشاجرات بسيار ، كه ذكر تفاضيل آن موجب شآمت سامع مىگردد ، واقع شده بود و او هميشه در مجالس وعظ طعن بر حنابله مىكرد و اين آيه را كه [ ] « 3 » جهت ايشان مىخواند و
--> ( 1 ) . فقاع : نوشيدنى كه از جو و مويز درست كنند . - و . ( 2 ) . اصل وى از جرفادقان ، يكى از اعمال اصفهان است . بنابه تصريح ابن خلّكان ، از نسل ابو دلف قاسم بن عيسى عجلى بوده است . كتاب اكمال وى ذيلى است بر كتاب الموتنق تكملة المختلف خطيب . ابن خلّكان به نقل از حميدى قتل وى را در راه جرجان به خراسان به دست غلامى ترك نوشته است . ( 3 ) . متن افتادگى دارد . - و .