قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2452
تاريخ الفي ( فارسى )
چون اين خبر ، به سمع سلطان ملكشاه رسيد دانست كه رأى خواجه نظام الملك عين دولتخواهى بود ، امّا چون ندامت سودى نداشت بالضّروره به طريق استعجال متوجّه دفع برادر شد و قبل از آنكه تكش به نيشابور رسد رايات نصرت آيات ملكشاه به آن حدود رسيد . تكش چون خبر توجّه سلطان ملكشاه را شنيد و طاقت مقاومت در خود نديد ، بالضّروره عنان عزيمت به جانب ترمد منعطف داشته در قلعهء آن بلده ، كه به استحكام و متانت شهرت داشت ، متحصّن گشت . چون سلطان ملكشاه با عساكر گردونمآثر ، آن قلعه را محاصره نمود و كار بر ايشان تنگ ساخت ، جمعى از اعيان سادات و علما در ميان درآمده ميانهء هردو برادر مصالحه نمودند و غبار آن فتنه را به آب صلح فرونشانيدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بغداد جمعى از جوانان جمع آمده شخصى را كه مسمّى به عبد القادر هاشمى بود بر خود امير ساخته به اطراف و جوانب مكاتبات نوشته مردم را به او دعوت نمودند . و چون جمعى كثير از اطراف و جوانب به متابعت او درآمدند مردى از آن ميان ، كه به ابن رسول مشهور بود ، به واسطهء كدورتى كه از ايشان داشت سرّ ايشان را به سمع خليفهء بغداد رسانيده ايشان را به دعاة علويّهء مصر منسوب گردانيد . بنابراين ، خليفه فرمود تا اكثر آن جماعت را از حوالى جامع تراث ، كه محلّ اجتماع ايشان بود ، بىخبر گرفته به سياست رسانيدند . و در اين سال ، واعظان و قصّهخوانان را ، كه در [ 290 ب ] فتنهء بساسيرى از وعظ و قصّه خواندن متمتّع شده بودند ، رخصت شد كه به كار خود مشغول باشند . و از اعيانى كه در اين سال وفات يافت يكى صلبخى « 1 » بود كه مدّتى مديد بر ولايت يمن استيلا داشت و در اصل او پسر قاضى يمن بود . در اوايل جوانى در تحصيل علم و كمالات نشو و نما يافت و مذهب شيعه اختيار نمود و بنابر اندكجودى ابناى روزگار همه با او در مقام اطاعت و انقياد مىبودند ، تا آنكه در السنه و افواه خلايق ، اشتهار يافت كه صلبخى ، كه نامش علىّ بن محمّد و كنيتش ابو الحسن بود ، مالك بلاد يمن خواهد شد . آخر الأمر ، چنين شد كه او بر تمامى بلاد يمن حاكم مطلق گشت و حاكم زمين تهامه را ، كه او را « نجاح » گفتندى نيز به قتل رسانيد و بر زمين تهامه نيز استيلا يافت تا آنكه در اين سال ، با دو هزار سوار به قصد حجّ از يمن متوجّه آن صوب باصواب گشت . در اثناى راه سعيد بن نجاح جمعى را بر خود متّفق ساخته به قصد خون پدر خود سر راه بر ايشان گرفته صلبخى را با برادرش به قتل رسانيده بر تمامى ممالك و حواصل او مستولى گشت .
--> ( 1 ) . صلبخى : گمان مىرود اين كلمه تحريف شده باشد . به احتمال « صليحى » صحيح است . - و .