قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2449
تاريخ الفي ( فارسى )
فى الحال ايلچى دانايى با تحف و هداياى لايقه به خدمت سلطان فرستاده معروض داشت كه : اين مخلص در اطاعت و انقياد از امر پادشاهى مطلقا سركشى ندارد و آنچه امر عالى به آن صدور يابد به جان و دل قبول دارد . و اگر همانا حضرت سلطان اين محقّر ويرانه را كه نسبت به ممالك محروسهء ايشان ، قدر محسوسى ندارد از آسيب عساكر گردونمآثر نگاه داشته ، نوعى فرمايند كه موجب خرابى اين ولايت نگردد از شفقت و مرحمت ايشان دور نخواهد بود . چون ايلچى سلطانشاه پيغام او را به پايهء سرير أعلى رسانيد ، سلطان ملكشاه ملتمس او را مبذول داشته ايلچى را به أصناف الطاف خسروانه مخصوص گردانيده به إنجاح مطالب و مهمّات رخصت مراجعت فرمود و آن ولايت به دستور سابق بر عمّال و وكلاى سلطانشاه گذاشته « 1 » ، عنان عزيمت به صوب دار السّلطنهء اصفهان منعطف داشت . و هم در اين سال ، سلطان ملكشاه به رسم شكار به جانب خوزستان رفت . چون رايات ظفرپيكر او به آن ولايت رسيد ، خمارتگين و گوهرآيين بنابر عداوتى كه با خواجه نظام الملك داشتند ، ابن علّان يهودى ، مستأجر بصره را كه از منسوبان خواجهء مذكور بود ، سعايت نموده كارش به جايى رسانيدند كه سلطان فرمود تا او را غرق كردند و به اين واسطه ، خدمت خواجه سه روز در خانهء خود بسته به ملازمت سلطانى نرفتند و هيچ احدى را به خانهء خود نگذاشتند و در تعزيت او بسى حزن و ملال به خود راه داده در مقام انتقام اعدا و دفع شرّ ايشان متفكّر و متأمّل مىبود . روز چهارم ، سلطان ملكشاه جشنى ساخته خواجه را طلب داشت و از وى معذرت خواست . مع هذا از ورثهء ابن علّان مبلغ صد هزار دينار گرفت . شوكت ابن علّان در بصره به مرتبهاى بود كه روزى كه زن او در آن بلده فوت شده بود « 2 » جميع اكابر و اهالى از فضلا و علما به مشايعت جنازهء او بيرون رفتند ، إلّا قاضى بصره . و بعد از غرق كردن ابن علّان ، بصره را خمارتگين هرساله به مبلغ صد هزار دينار و صد رأس اسب عربى اجاره نمود .
--> - نقل از استاد باستانى پاريزى ) . وى در شب مسموم شدن پدرش به دستور ملكشاه ، كه قرار بود به چشمان وى ميل بكشند ، از اين خطر مصون ماند و بنا به گفتهء احمد عليخان وزيرى نور باصرهء سلطانشاه از كشيدن ميل ضايع نشد ؛ - تاريخ كرمان ، ج 1 ، ص 354 و 358 . نيز ؛ - عقد العلى ، ص 64 . ( 1 ) . صاحب تكملة الأخبار حركت ملكشاه به كرمان را در سال چهار صد و هفتاد و دو ثبت كرده و مىنويسد كه هفده روز آنجا را محاصره كرد . و احمد عليخان وزيرى نيز از درگيرى « ابطال رجال » طرفين به مدّت دو روز در حوالى گواشير صحبت مىكند كه بالأخره با آمد و رفت مصلحين قرار بر اين گذاشته مىشود كه مصالحهنامهاى كه ميان الب ارسلان و ملك قاورد استقرار يافته بود بين پسرانشان نيز جارى و سارى باشد ؛ - تاريخ كرمان ، ج 1 ، ص 358 . و نيز درخصوص خضوع و خشوع سلطانشاه ؛ - سلجوقيان و غز در كرمان ، ص 22 . ( 2 ) . فوت اين بانو بعد از غرق شدن ابن علّان بود .