قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2436

تاريخ الفي ( فارسى )

و در بعضى تواريخ مسطور است كه چون ملك اقسيس از دمشق به عزم تسخير مصر برفت ، از آنجا امير الامراى المستنصر باللّه علوى ، بدر ، عساكر بسيار فراهم آورده متوجّه قتال و جدال ملك اقسيس گشت . در معركه يك برادر ملك اقسيس كشته شد و برادر ديگرش مقطوع [ النسل ] گشت و اكثر سپاه او به قتل رسيدند و او با معدودىچند گريخته به قبيح‌ترين وجهى به دمشق آمد . و ابن أثير جزرى در تاريخ خود چنين آورده كه شخصى از اهل مصر ، كه مرا به قول او اعتماد هست چنين پيش من نقل كرده كه چون ملك اقسيس از دمشق به قصد تسخير مصر آمده در قاهره فرود آمد ، بنابراينكه طبيعت او به ظلم مجبول « 1 » بود ، او و سپاهش در اخذ اموال مردم و هتك نواميس ايشان شروع نموده كار به جايى رسانيدند كه اهالى شهر شكوه پيش المستنصر باللّه علوى بردند . المستنصر باللّه در جواب گفت : من از دفع اين عدو عاجزم . اهالى قاهرهء مصر گفتند كه : او از بسيارى غرور ، اكثر سپاه خود را در ولايت متفرّق ساخته به اخذ خراج و باج مشغول است و ما به جمعى كثير از ابطال رجال و آنچه از سلاح و اسب به حشم و خدم خليفه را در كار باشد امداد مىنماييم . اگر همانا خليفه متوجّه دفع او شود به اسهل وجهى ميسّر خواهد شد . چون خليفه ديد كه الحاح و مبالغهء اهالى مصر از حدّ گذشت ، بنابراين ، اين معنى را از ايشان قبول نمود ، امّا به شرط آنكه اهالى آن ولايت جميع سپاه او را ، كه در ولايات متفرّق شده‌اند ، جاى بجاى هلاك كنند تا اينجا او را با جمعى معدود به آسانى دفع توان نمود . القصّه ، قرار بر اين معنى داده شبى كه موعود بود ، در همه‌جا مردم او را اهالى مصر خدمت بر اصل به جاى آوردند و همان شب بنابر موعود ، المستنصر باللّه جمعى كثير از غلامان و خدم و حشم خود را بر سر او فرستاد و او از مقاومت ايشان عاجز آمده روى به گريز نهاد و شرّ او از اهالى مصر مندفع گشت . و در اين سال ، امير علىّ بن ابو منصور بن فراز بن علىّ الدّوله ابو جعفر بن كاكويه ارسلان خاتون ، دختر عمّ سلطان ملكشاه ، كه زوجهء القائم بامر اللّه عباسى بود ، در حبالهء نكاح خود درآورد . و هم در اين سال ، در عراق و جزيره و شام وبايى عام حادث شد كه خلايق لا تعدّ و لا تحصى هلاك شدند . از آن جمله ، اعيان سلاطين محمود بن مرداس ، صاحب حلب ، وفات يافت و پسرش [ 289 الف ] نصر بن محمود ، كه در آن زمان به شجاعت و مردانگى عديم النّظير بود ، قائم‌مقام او گشت و شعراى عرب در مدح او قصايد گفته صلات گرانمايه يافته‌اند . از آن‌جمله ، در اوّل جلوس او ابن حيّوس « 2 » ، كه از مشاهير شعراى عرب بود ،

--> ( 1 ) . مجبول : فطرى ، سرشته . - و . ( 2 ) . ش ، ق : ابن جيون ؛ م : ابن حيون . مراد از ابن حيّوس ، صفى الدّين ابو الفتيان محمّد بن سلطان بن حيّوس الغنوى ، -