قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2414
تاريخ الفي ( فارسى )
كه به ملكشاه فرمود ، يكى آن بود كه ولايت [ كرمان و ] فارس را به عمّ خود ، قاورت ، گذارد و با او در اين باب مضايقه نفرمايد . و ديگر آنكه به پسر قاورد از مال من مبلغ پانصد هزار دينار ، كه من به قاورد مىدادم ، بدهد « 1 » . و از جمله وقايع اين سال ، جلوس سلطان ملكشاه است بر سرير سلطنت « 2 » . در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه چون سلطان البارسلان از عالم فانى به عالم باقى رحلت فرمود خواجه نظام الملك به اتّفاق جميع امرا و اعيان دولت سلطان ملكشاه را بر سرير سلطنت نشانيده هر يكى از امرا و قوّاد و گردنكشان اطراف عالم در مقام اطاعت و انقياد او درآمده برابر ملكشاه صفها آراسته بايستادند . و چون مجلس به وجود جميع اهل حلّ و عقد دولت آراسته گشت خواجه نظام الملك پيش سرير ملكشاه آمده بعد از اداى مراسم ثنا و تقبيل پايهء سرير اعلى گفت : اى پادشاه جهان ، جميع امرا و سلاطين كه قبل از اين در بندگى پدر بزرگوار تو جانسپارى مىنمودند و در قلع و استيصال اعادى دولت اين دودمان دقيقهاى از دقايق مساعى فرو گذاشت نداشتند ، حلقهء بندگى در گوش و رداى عبوديّت بر دوش انداخته در زير پايهء تخت شاه بيدار بخت ايستاده منتظراناند كه از لفظ گهربار پادشاه عالىتبار ، كلمهاى چند كه موجب استمالت و اميدوارى ايشان تواند بود استماع نمايند . چون سلطان ملكشاه اين فصل از نظام الملك شنيد ، تبسّمكنان به جانب امرا و اعيان دولت نگاه كرده فرمود : اى ياران ، بدانيد كه هركه از شما از من در سنّ بزرگتر است به جاى پدر من است ، و هركه همسنّ من است به منزلهء برادر ، و هركه كوچكتر به مثابه فرزند . و چون حقّ ، سبحانه و تعالى ، اين بندهء ضعيف خود را به محض موهبت خود ، بىسابقهء استعداد ذاتى به اين پايهء بلند و ارجمند سرافراز گردانيد ، اميد چنان است كه به فحواى كريمهء لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ، يعنى : هر آينه اگر شما شكرانهء نعمتهاى من به جاى آريد هرآينه من نيز به زودى ابواب نعم غير متناهى خود را بر شما مفتوح مىدارم ، از من نسبت به سپاه و رعايا ، كه ودايع الهىاند و سلاطين را در روز جزا از نقير و قطمير « 3 » احوال ايشان پرسش خواهند نمود ، همه آن به وجود آيد كه مرضى خالق و خلايق باشند .
--> ( 1 ) . و نيز وصيت كرده بود كه همسر او [ البارسلان ] را به زنى به قاورد بدهد ؛ - ابن أثير ، ترجمهء الكامل ، ج 17 ، ص 52 . ( 2 ) . ملكشاه در اين زمان هيجده سال داشت و خواجه نظام الملك در حقيقت اتابيگ وى بود ، - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 730 . نيز در اين خصوص ؛ - ابن اثير ، ترجمهء الكامل ، ج 17 ، ص 55 . ( 3 ) . هر سه نسخه : قمطير . مراد از نقير و قطمير اندك و بيش است ، كلّ و جزء ، و صغير و كبير .