قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2376
تاريخ الفي ( فارسى )
و در ماه رجب اين سال ، ابو العباس خوافى از قبل سلطان البارسلان به بغداد آمده و فرمان وزارت آن بلده را ظاهر ساخت . و هم در اين سال ، خليفه ، القائم بامر اللّه ، وزير خود فخر الدّولة بن جهير را از وزارت مغزول كرد و در مقام عتاب و خطاب او درآمده در بسى از امورات تقصير بر وى ثابت كرد و فخر الملك « 1 » در مقام تذلّل « 2 » و عبوديّت درآمده عذر تقصيرات مىخواست . آخر الأمر ، خليفه از سر تقصيرات او درگذشت و فرمود كه او هرجا كه مىخواهد برود ، و او در بغداد نباشد . آخر الأمر ، فخر الملك اختيار آن نمود كه به جوار ديكن بن مزيد رود . بنابراين ، اصحاب و متعلّقان فخر الملك املاك و اسباب خود را به آنچه ميسّر مىشد فروخته متوجّه سفر شدند و از براى فخر الملك كشتى [ اى ] حاضر ساختند كه با اهل و عيال خود در آنجا نشسته به جانب ابن مزيد رود . اتّفاقا ، گذر آن كشتى بر دار الخلافه افتاد و از موضعى مىگذشت كه [ به ] خليفه نزديك بود . اهالى بغداد از بس كه از فخر الملك انعام و احسان بسيار ديده بودند گريه و زارى مىكردند و آواز گريهء ايشان آنچنان بلند شد كه خليفه پرسيد كه : اين چه گريه و زاريست ؟ گفتند مردم بغداد بر وزير زارزار مىگريند . اتّفاقا ، فخر الملك به آنجا رسيده سخن خليفه را شنيد كه در [ 281 ب ] عقب شبكه احوال او مىپرسيد . فخر الملك آواز آورد كه : يا امير المؤمنين ، بر پيرى من و غربت اهل و اولاد من ببخش . و چون خليفه تضرّع و زارى فخر الملك را شنيد ، گناه او را عفو نموده باز منصب وزارت را به او ارزانى داشت و مردم بغداد خليفه را دعاها كرده با وزير خوشحال و خندان به بغداد درآمدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ناصر بن علناس مدينهء ارنس را ، كه از مشاهير بلاد ولايت افريقيه بود ، بعد از محاصرهء مدّتى مديد فتح نمود .
--> ( 1 ) . هر سه نسخه فخر الملك ثبت كردهاند . ( 2 ) . تذلّل : فروتنى كردن . - و .