قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2361
تاريخ الفي ( فارسى )
كه نزد ناصر بن علناس بودند ، فرستادند و ايشان را نيز مانند بنى هلال به همان شرط و قول از ناصر بن علناس رويگران ساخت . و خدمت ناصر بن علناس از حقيقت حال غافل و به ظاهر كلمات آن طوايف فريفته شده با جمعيت تمام متوجّه مهديّه گشت . چون به مدينهء سبته « 1 » رسيد از آن جانب بنى رماح و معزّ بن ريزى با لشكرى آراسته به آن حدود رسيدند و بعد از تلاقى فريقين ، بنى رماح بر بنى هلال حمله كردند و معزّ بن ريزى بر زناته . و ايشان به مقتضاى قرارداد به مجرّد حملهء اوّل ، روى به گريز نهادند . ناصر بن علناس چون اين حال را مشاهده نمود ، او نيز با عساكر خود روى به هزيمت [ 279 ب ] نهاد و سپاه تميم بن معزّ ايشان را تعاقب نموده از قبيلهء صنهاجه يا زناته بيست و چهار هزار نفر را به قتل رسانيدند و غنايم بسيار از اسب و سلاح و اموال آنچه به دست آن جماعت آمد بر وجه مقرّر قسمت نمودند . و به اين سبب ، آن قبايل عرب صاحب جاه شده استعداد سلطنت و حكومت پيدا كردند . و تميم بن معزّ بعد از وقوع اين واقعه ، بسيار نادم و پشيمان گشت ؛ چه ، ناصر بن علناس هر چند با او در مقام نزاع و مخاصمت بود ، امّا چون از ابناى أعمام او بود ابقاى اصل دولت را هر دو جانب ملاحظه مىنمودند . اكنون قبايل عرب كه بيگانگان بودند استيلا و استعداد تمام پيدا كردند . و از جمله وقايع اين سال ، بناى مدينهء بجايه « 2 » است . و سبب بناى آن بلده آن بود كه چون معزّ بن بارك از وقوع اين واقعه ، بسيار نادم بود و از شرّ آن عربان بسيار خائف . و اين خبر ، به ناصر بن علناس رسيد و او نيز دانست كه اين تدبير بسيار ناصواب بود ، به وزير خود ابو بكر بن ابو الفتوح ، كه مردى بود در آن ديار به جودت تدبير و أصابت رأى مشهور و معروف ، گفت : چون من مىدانم كه تو در دل كمال محبّت و اخلاص به تميم بن معزّ دارى و دولت او را مىخواهى ، اكنون نوعى كن كه بيگانگان بر ولايت ما استيلا نيابند . ابو بكر گفت : ايّها الأمير ، هيچ به خاطر شريف تو مانده كه من مكرّر به عرض مىرسانيدم كه قصد پسر عمّ خود مكن و در مقام استيصال او مباش كه قوّت او مستلزم قوت تو است و دولت شما با يكديگر رونقپذير بود . ناصر گفت : الحال اين سخنان را مجال نيست . فكر در ابقاى دولت بايد نمود . بنابراين ، ابو بكر بن ابو الفتوح از پيش خود يكى از معتمدان به نزد تميم بن معزّ فرستاده معروض داشت كه پسر عمّ ناصر بن علناس از حركتى نالايق كه از وى صدور يافته بسيار منفعل است و ميل آن دارد كه امير در مقام التفات و مرحمت آمده از سر گناه او درگذرد و ذيل عفو بر جرايد گناهان او كشد . او در مقام اطاعت و انقياد به عميم نيّت و خلوص
--> ( 1 ) . ق : سبيه . ( 2 ) . اين اسم را مىتوان « بجايه » هم تلفظ كرد ؛ - المنجد ، بخش اعلام . - و .