قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2342
تاريخ الفي ( فارسى )
مصمّم گردانيد و از خليفه رخصت خواست كه سيّده را همراه او بفرستد به شرط آنكه بعد از اندكمدّت باز او را به دار الخلافه روانه ساخت . و خليفه بعد از ممانعت بسيار از روى اضطرار و كراهت ، رخصت داد و سه عورت از دار الخلافه به رسم خدمت همراه سيّده كرد و ارسلان خاتون ، حرم خليفه ، نيز در اين سفر همراهى عمّ خود طغرل بيگ اختيار نمود . اتّفاقا ، مرض طغرل بيگ روزبهروز متزايد مىشد و ضعف بر وى مستولى مىگرديد . و از تاريخ ابن كثير شامى چنين ظاهر مىشود كه ارسلان خاتون همراه طغرل بيگ نبود . امّا بعد از رفتن طغرل بيگ به جانب رى ، چون ارسلان خاتون از خليفه به واسطهء قلّت التفات او ، بسيار آزردهخاطر مىبود ، ارادهء آن نمود كه پيش عمّ خود طغرل بيگ رود . و چون در اين باب مبالغهء بسيار نمود و از ممانعت خليفه ممتنع نشد ، خليفه او را همراه عميد الملك كندرى ساخته به جانب رى فرستاد . على اىّ حال ، ارسلان خاتون وقتى به خدمت عمّ خود رسيد كه بيمارى او اشتداد داشت و اطبّاى وقت از معالجهء او عاجز شده دست از معالجهء او بازداشته بودند و به حيل بيهوده مىگذرانيدند تا آنكه در غرّهء شهر رمضان اين سال ، طغرل بيگ داعى حقّ را اجابت نموده از عالم فانى به عالم باقى انتقال نمود « 1 » . مدّت حيات او هفتاد سال بود و زمان حكومتش در بغداد هفت سال و يازده ماه و دوازده روز بود . و در اين وقت ، عميد الملك كندرى به همدان بود و مسافت ميانهء او و رى هفتاد فرسخ بود . و چون خبر فوت ، طغرل بيگ را شنيد در دو شبانهروز خود را به رى رسانيد و مردم هنوز طغرل بيگ را دفن نكرده بودند . عميد الملك رفته به تجهيز و تكفين او پرداخته در رى مدفون ساخت و در شب يكشنبه بيست و چهارم شهر رمضان به بغداد رسيد . و فخر الدّوله ابو نصر بن جهير به امر خليفه به مراسم عزاى او در بغداد قيام نمود . امّا چون اين خبر ، در بغداد اشتهار يافت عيّاران دست تعدّى دراز نموده عميد ، شحنهء بغداد ، را با هفتصد نفر از ملازمان او به قتل رسانيدند و اموال و اسباب ايشان را غارت نمودند و بر سر مقتولان به شرب اشتغال مىنمودند . قريب به ده روز آنچنان هرجومرج در بغداد ظاهر شد كه اكثر خانههاى آن شهر به غارت رفت . خليفه چون اين حال را مشاهده نمود كس به طلب صاحب موصل ، شرف الدّوله مسلم بن قريش ، و نور الدّوله دبيس بن مزيد و هزار اسب و بدر بن
--> ( 1 ) . مستوفى مىنويسد : « طغرل چون عزم رى كرد تا زفاف خود را با دختر خليفه در آنجا برگزار كند در راه هوا گرم بود . رعاف بر او مستولى شد و به هيچ امساك نپذيرفت و در هشتم رمضان سال چهارصد و پنجاه و پنج درگذشت . » ؛ - تاريخ گزيده ، ص 430 . و نيشابورى مىنويسد : « اسهالى سخت ظاهر شد و از افراط خون ساقط شد و در آن رنج بمرد . » ؛ - سلجوقنامه ، ص 21 . و در مورد انجام زفاف طغرل با سيّدة النساء ؛ - راوندى ، راحة الصّدور ، ص 111 - 112 .