قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2337
تاريخ الفي ( فارسى )
منصور بن احمد دارست را ، كه در اوايل حال تاجر ملك ابو كاليجار بود ، در منتصف ربيع الآخر منصب وزارت داده منصب رفيع القدر را به او تفويض نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه معزّ بن باديس ، والى افريقيه ، بعد از آنكه چهل و هفت سال سلطنت آن ديار را از روى استيلا و استقلال كرده بود در اين سال وفات كرد . اين معزّ بن باديس پادشاهى بود به اخلاق حميده و افعال پسنديده آراسته و در ايّام سلطنت هرگز از وى تهاون در امور شرعيّه و اداى واجبات ظاهر نشده بود و بر خون كردن ، مطلقا اقدام نمىنمود ، مگر آنكه قتل كسى شرعا واجب شده باشد . و در كرم و احسان به خلايق خصوصا اهل علم از ساير سلاطين آن ديار ممتاز بود و با اهل علم محبّت مفرط داشت و در اكرام و اعزاز ايشان ، دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت « 1 » . نقل است كه روزى مبلغ صد هزار دينار خراج ولايتى پيش او آوردند و مستنصر زناتى نيز حاضر بود . چون نظرش بر آن صرّهها « 2 » افتاد ، گفت : ايّها الأمير ، اين چه زر بسيار است ! معزّ فرمود تا آن زرها را در آن مجلس او از صرّهها و هميانها فروريختند . بعد از آن فرمود : اى مستنصر ، تمامى اين زرها به تو تعلّق دارد ؛ بردار . شخصى از وى سؤال كرد : ايّها الأمير ، سبب بيرون آوردن اين زر از هميانها چه بود ؟ فرمود : تا مردم نگويند كه اين زرها را اگر مىديد نمىتوانست بخشيد . بعد از فوت معزّ بن باديس پسرش ، تميم بن معزّ ، به جاى او در حكومت آن ديار قرار گرفت . و اين تميم در سلوك طريق احسان و انعام و محبّت اهل علم شيوهء پدر را مرعى مىداشت . امّا از اطراف و جوانب ، متغلّبان در ملك تغلّب كرده دست تعدّى دراز كرده بودند و آن هيبتى كه معزّ بن باديس را قبل از آنكه امراى عرب او را از قيروان بيرون كنند در نظر خلايق بود ، در پسرش نمانده بود . و از جمله كسانى كه با او در مقام مخالفت درآمده اظهار تمرّد و عصيان مىنمود ، قايد حمرا ابن مليك « 3 » صاحب مدينهء سفاقس بود . و اين قايد حمرا ابن مليك لشكرى بسيار از اعراب جمع آورده متوجّه مهديّه ، كه دار الملك تميم بن معزّ بود ، گشت . تميم چون بر حقيقت حال اطلاع يافت او نيز در مقام مدافعت و ممانعت او شده با لشكرى آراسته از مهديّه بيرون آمده سر راه بر قايد حمرا گرفت . بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء حرب از جانبين ، قايد تاب مقاومت نياورده روى به هزيمت نهاد و اكثر مردم او به قتل رسيدند و او با جمعى قليل گريخته به جانبى بيرون رفت .
--> ( 1 ) . ابن أثير ابياتى را كه ابو الحسن بن رشيق در مرثيهء معزّ بن باديس سروده ، آورده است ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 4 ( ترجمهء فارسى ، ج 16 ، ص 316 ) . ( 2 ) . صرّه : كيسه ، هميان . - و . ( 3 ) . الكامل : حمو بن مليك .