قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2327
تاريخ الفي ( فارسى )
مدافعت و ممانعت ايشان نمود كه مردم او خبر يافته به حمّام درآمدند و آن غلامان را گرفته به سياست رسانيدند . بعد از اين ، فرخزاد هميشه ذكر موت مىكرد و دينار را تخفيف مىفرمود تا آنكه در اين سال ، داعى حقّ را اجابت نمود . ذكر سلطنت ابراهيم بن مسعود بن محمود بن سبكتكين كه يازدهم است از سلاطين غزنويه و تفصيل اين مجمل آنكه بعد از فوت فرخزاد بن مسعود برادرش ، ابراهيم بن مسعود ، كه جوانى بود با وجود كمال ذاتى رأى و دانايى در امور ملكدارى به زيور صالح و تقوى نيز آراسته بود و از لذّات و مشتهيات « 1 » دنيا ناراغب و هميشه در عنفوان جوانى سه ماه متوالى ، كه رجب و شعبان و رمضان باشد ، روزه داشتى . و چون سرير سلطنت به جلوس او مزيّن گشت رأى صوابنماى او چنان اقتضا نمود كه با سلجوقيّان مصالحه در ميان آورده نوعى نمايد كه بعد از اين ، هيچكدام در مقام اخذ و انتزاع ولايت يكديگر نشده به رعايا ، كه ودايع الهىاند ، ضرر نرسانند « 2 » . بنابراين ، جمعى از علما و دانايان در ميان افتاده ميانهء آل سلجوق و ابراهيم ، مهمّ بر مصالحه قرار دادند ؛ به اين طريق كه بعد از اين ، هيچكس از اين دو طايفه متعرّض يكديگر نشوند تا سكنهء هردو ولايت مرفه الحال و آسودهخاطر به دعاى حكّام اسلام مشغول باشند . و بر اين معنى ، وثيقه نوشته به خطوط اشراف و اعيان هردو طايفه مستحكم گردانيدند و با يكديگر ابواب مصادقت و موافقت مفتوح داشته عالم را گلستان ساختند . و چون خاطر ابراهيم بن مسعود از قبل سلجوقيّه مطمئن شد لشكرى به جانب هندوستان فرستاد و بسى از مواضع آن ديار را ، كه تا آن زمان فتح آن مواضع آبا و اجدادش را با وجود آن شوكت ميسّر نشده بود ، فتح نمود از [ 275 الف ] جملهء آن مواضع يكى قلعهء « اجود » است كه متانت و حصانت آن از ساير قلاع آن ديار ممتاز بود و از لهاوور تا آن قلعه صد و بيست فرسنگ است و در وقت محاربهء ابراهيم ، آن قلعه را ده هزار مرد جنگى در آن قلعه بود و مدّتى مديد با سلطان ابراهيم جنگهاى مردانه كردند . امّا چون جدّ و جهد ابراهيم را در آن باب مشاهده نمودند ، رعبى و هيبتى در دل ايشان ظاهر شد كه با وجود كثرت آذوقه و آب و مردان جنگى در مقام اطاعت آمده امان خواسته قلعه را به ابراهيم سپردند . بعد از فتح آن قلعه ، ابراهيم متوجّه به قلعهاى ديگر ، كه او را « رمال » « 3 » خواندندى ، گشت . و
--> ( 1 ) . مشّتهيات : جمع مشتهى كه اسم فاعل اشتهاست ؛ رغبتكننده به چيزى ، داراى شهوت و ميل . - و . ( 2 ) . ابراهيم بن مسعود همواره مىگفت : « اگر من پس از مرگ نيايم ، محمود ، به جاى پدرم ، مسعود ، بودم دژ مملكت ما هرگز فرونمىريخت . امّا اكنون ضعيفتر از آنم كه بتوانم آنچه را كه آنها گرفتهاند بازپس گيرم ، و ملوكى بر آن استيلا يافتهاند كه قلمروشان پهناور و عساكرشان بسيار است . » ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 111 . ( 3 ) . ق : و مال .