قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2324

تاريخ الفي ( فارسى )

خدمت ايشان گذرانيد و بدر بن مهلهل نيز پيشكشهاى لايق گذرانيده در لوازم خدمتكارى و مراسم مهماندارى دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت و خليفه را يك روز در آنجا توقّف افتاد و روز ديگر از عكبرا بيرون آمده متوجّه بغداد گشت . و از آن جانب ، طغرل بيگ وزير خود عميد الملك كندرى را با اسباب حشمت ، كه لايق شأن خليفه باشد از اسبان راهوار و استرهاى بردعى و سراپرده‌هاى پادشاهانه و خيمه و خرگاه ، فرستاده پيغام داد كه : اينك من متعاقب به خدمت مىرسم . عميد الملك با اين اسباب سلطنت در موضع نهروان به خدمت خليفه رسيده ، بعد از تقبيل زمين هفت نوبت و ابلاغ دعوات طغرل بيگ ، فرمود تا آن خيمه و خرگاه را نصب نمودند . و خليفه به هيئتى در خرگاه درآمده به هيئتى كه قبل از آن حادثه مىنشست قرار گرفت . چهاردهم ذيقعده ، سلطان طغرل بيگ به خدمت خليفه رسيده [ 274 ب ] به طريق معتاد زمين ادب پيش خليفه بوسيده عذر تقصيرات تأخّر خدمت كه به واسطهء عصيان برادرش ابراهيم ينال و بعد از كشته شدن او از جهت تنسيق « 1 » مهمّات برادرزاده‌هاى او ، كه در خراسان پدر ايشان چغرى بيگ وفات يافته بود ، نيز تأخير واقع شده بود ، درخواست نمود و گفت : اگرچه تا اين زمان به واسطهء اشتغال به امور ضروريّه ، كه روى نموده بود ، در اين ولايت حوادث عظيم كه مستلزم انزعاج « 2 » حضرت خلافت دستگاه شده بىممانع و مزاحم احدى ، به ظهور رسيد و اين معنى موجب پريشانى خاطر خدّام درگاه خلافت گرديد ، امّا ان شاء اللّه تعالى تا انتقام اين حركات ناپسنديده از آن سگ ملعون ، يعنى بساسيرى ، نكشم و صاحب مصر را از خلافت معزول نسازم ، پهلوى خود را بر بستر استراحت نخواهم گذاشت . خليفه او را دعا كرده شمشير خود را به او داد و گفت : اى طغرل بيگ ، غير از اين شمشير چيزى نمانده . اين را از براى تبرّك به تو مىدهم . بعد از آن ، خليفه به التماس طغرل بيگ فرمود تا دامن خرگاه را از پيش برداشتند كه امراى سلجوقيّه و اهالى بغداد ، كه به رسم استقبال پيش خليفه آمده بودند ، به زيارت ايشان مشرّف گشته زمين ادب بوسيدند . آن شب ، خليفه جميع مردم ، از اكابر و اعيان ، را رخصت مراجعت به جانب بغداد فرمود ، غير از چند نفر كه يكى از ايشان قاضى ابو عبد اللّه دامغانى بود ؛ طغرل بيگ نيز پيش از خليفه به جانب بغداد رفته در دروازهء نوى « 3 » در موضعى كه حجّاب مىنشستند توقّف نمود تا خليفه رسيد . و چون خليفه به باب النّوى درآمد ، طغرل بيگ لجام استر او را گرفته پياده در جلو ايشان مىرفت تا به در حجره . و چون خليفه به حجره درآمد

--> ( 1 ) . تنسيق : نظم و ترتيب دادن . - و . ( 2 ) . انزعاج : از جا بركنده شدن . - و . ( 3 ) . نوى : يا نبى ، كلام خدا ، قرآن . - و .