قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1583
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و سى و نهم از رحلت خير البشر و در سال دويست و سى و نهم از رحلت ، قريب به شهر ملطيه ميانهء اهل روم و مسلمانان جنگى عظيم واقع شد و از جانبين خلقى بىشمار به قتل رسيدند . و در اوّل ماه صفر اين سال فتنهاى عظيم در بغداد پيدا شد . منشأ اين آن بود كه جمعى از امرا با عامّهء خلايق اتّفاق نموده بر سر آن جماعت از امرا كه متوكّل را كشته بودند و در زمان منتصر تغلّب مىنمودند ريختند و خانههاى ايشان را كه در بغداد بود ، خراب كردند و در اين اثنا ، خبر شكست اهل اسلام از روميان به دار الخلافه رسيد و مستعين در باب فرستادن لشكر به جانب روم تكاهل مىورزيد . بنابراين ، اغنياى بغداد اتّفاق نموده منادى نمودند كه هركه از مسلمانان به غزوهء روم رود مواجب او را ما مىدهيم . به اين سبب خلقى كثير از اهواز و فارس و كوهستان در بغداد جمع شدند و جماعتى كثير را كه در زندان بودند ايشان را نيز بيرون آوردند . چون اين جمعيت پراكنده موجب فتنه و شورش گرديده بودند بنابراين ، از امراى ترك بغاى « 1 » صغير و وصيف از سامره به بغداد آمدند و از عوام النّاس خلقى بسيار را به قتل رسانيدند تا اين فتنه تسكين يافت . مقارن اين حال ميانهء امراى ترك مخالفت و منازعت واقع شد . منشأ مخالفت ميانهء ايشان آن بود كه مستعين تمامى امور ملكى و مالى را به رأى و رؤيت سه كس گذاشته بود . يكى اتاش « 2 » ، كه نزد مستعين به منزلهء جعفر برمكى بود نزد هارون الرّشيد ، و عباس پسر خود را به او سپرده بود تا سوارى اسب به او تعليم مىكرده باشد . دوم شاهك خادم ، سيّم مادر مستعين كه استيلاى تمام
--> ( 1 ) . در هر سه نسخه نام اين امير گاه « بغا » يا بوقا » نيز ضبط شده است . ( 2 ) . هر سه نسخه : اياش . به قياس تاريخ طبرى و الكامل تصحيح شد .