قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1576
تاريخ الفي ( فارسى )
امام حسن ، عليه السّلام ، داده امام ، عليه السلام ، را رخصت كرد . در تاريخ مسعودى آورده كه اتّفاقا كشتن متوكّل در جايى واقع شد كه شيرويه پدر خود خسرو را در آن موضع كشته بود و آن موضع را « ماحوزه » گفتندى « 1 » و متوكّل در آن موضع قصرى بنا كرده بود كه آن را « متقربه » مىگفتند « 2 » و در همان موضع [ 194 الف ] اكابر و اعيان به منتصر بيعت كردند و منتصر بعد از قتل پدر هفت روز در آن قصر بود و بعد از آن فرمود تا آن قصر را خراب كردند « 3 » . محمّد بن سهل مىگفت كه در قصر منتصر فرشى ديدم كه صورت پيرها و شكل مصلّى در آن بافته بودند و به فارسى سطرى چند بر آن بساط نوشتهاند و به جانب مصلّى صورت پادشاهى مشاهده كردم كه گويا سخن مىكرد . از آن مسطور معلوم شد كه صورت شيرويه است ، قاتل پدر خويش ، كه شش ماه پادشاهى مىكرد . و بر يسار مصلّى صورت يزيد بن عبد الملك بن مروان را ديدم كه عمّ خويش وليد را كشته بود ، و او نيز بعد از قتل وليد شش ماه پادشاهى بيش نكرد . در اين قضيّه تعجّب نموده با خود گفتم كه منتصر نيز چندان بقايى نخواهد داشت و حديث بساط مصلّى با وصيف تقرير كردم . گفت : آن فرشى است كه متوكّل را بر آن كشتند . بعد از آن بوغا و وصيف فرمودند تا آن بساط را بسوختند . چون مهمّ خلافت بر منتصر استقامت پذيرفت احمد بن الخصيب « 4 » و بوغا و ساير تركان كه در قتل متوكّل متّفق بودند ، باهم مشورت كردند كه اگر منتصر بميرد و خلافت به معتز و مؤيّد رسد از ما يكى را زنده نگذارند ، مصلحت آن است كه در خلع اين هر دو سعى نماييم . پس به اتّفاق پيش منتصر آمده او را خواهى نخواهى بر آن داشتند كه برادران را خلع نموده از جهت پسر خود عبد الوهاب از مردم بيعت ستاند . منتصر به اين معنى راضى نبود ، امّا علاج نداشت و از تركان مىترسيد . بنابراين فرمود تا معتز و مؤيّد را در مجلس حاضر ساخته بر خلع تكليف نمود . مؤيّد فى الحال راضى شد و خود را از خلافت ولايتعهدى خلع نمود و معتز گفت : نزد من كشته شدن بهتر از [ از ] حيات خلع شدن است .
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : ماجوزيه . به قياس تاريخ طبرى و معجم البلدان تصحيح شد . در الكامل به صورت « ماخوره » ضبط شده است . ( 2 ) . نام اين قصر در تاريخ طبرى ( ج 14 ، ص 6061 ) و الكامل ( ج 11 ، ص 251 ) به صورت « لؤلؤه » آمده است . ( 3 ) . شايع شده بود كه مدّت عمر و خلافت منتصر بيش از شش ماه به طول نخواهد كشيد ، زيرا مدّت عمر شيرويه فرزند خسرو ، كه قاتل پدرش بود ، بيشتر از شش ماه نبود ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 11 ، ص 278 و در اين مورد گفتهاند : پدركُش پادشاهى را نشايد * اگر شايد بجز شش مه نپايد ( 4 ) . اخبار اين وزير در مآخذ و منابع موجود به دست نيامد ، الّا در تجارب السّلف ؛ - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 182 .