قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1562

تاريخ الفي ( فارسى )

درآمده سياه شد همچو ملخ به يك بار بريختند و مردم از مشاهدهء اين حالت كه هرگز تصوّر نكرده بودند بترسيدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملكهء روم ، بدوره زن توفيل ، حكم كرد كه از اسيران اهل اسلام كه مجموع بيست هزار بودند ، هركه نصارى مىشود او را بگذارند و رعايتش كنند و هر كه قبول نصرانيّت نكند او را به قتل رسانند . بنابراين حكم ، دوازده هزار كس را به قتل رسانيد و هشت هزار دين نصارى اختيار كردند الّا پانصد و هشتاد و پنج نفر عورت كه ايشان را متوكّل زر فرستاد و خلاص كرد . جهت استخلاص ايشان قاضى القضاة جعفر بن عبد الواحد به اذن متوكّل به جانب روم رفت و فديهء ايشان را داده همراه بياورد . و از جمله وقايع اين سال آنكه طايفه‌اى از سياهان ، كه ايشان را « طايفهء البجه » « 1 » گفتندى و ايشان دائما خراج به والى مصر مىدادند ، در اين سال شروع در تمرّد و عصيان مىنمودند و از اداى خراج ابا و امتناع نمودند و با وجود آن ، شروع در دست‌درازى نواحى مصر كردند . چون طايفهء البجه اظهار عصيان نمودند اوباش و سفله و طوايف ديگر مثل طايفهء نوبه ، بكسوم ، فربه ، و زعرير نيز با ايشان متّفق شدند و كار ايشان قوّت گرفت و ايشان بر بلاد اسلام استيلا يافتند . كيش ايشان بت‌پرستى بود . والى مصر ، يعقوب بن ابراهيم كه مشهور به « قوصره » بود ، چون از دفع ايشان خلاص گشت حقيقت حال را به دار الخلافه معروض داشت . متوكّل دربارهء ايشان با امرا مشورت نمود . گفتند : يا امير المؤمنين ، جنگ كردن با آن جماعت مشكل است ؛ چرا كه ، ولايت ايشان بسيار دور است و در راه نان و آب پيدا نمىشود ، و ايشان شتران جمازه سوار مىشوند و عادت كرده‌اند كه چهار و پنج روز آب نخورند ، مع هذا اكثريت ايشان به مرتبه‌اى است كه از شمار بيرون است و هر لشكرى كه به جنگ ايشان رود بايد كه آب و توشه همراه خود داشته باشد و اين بسى مشكل است . القصّه ، متوكّل در كار ايشان متحيّر و متعجّب بماند كه در اين اثنا خبر رسيد كه ايشان بسيار شورش و دست‌درازى مىكنند ؛ چنانچه ، اهل مصر نزديك است كه جلاى وطن كنند . متوكّل محمد بن عبد اللّه قمى را به جنگ ايشان تعيين كرد و ايالت آن ولايت را به او ارزانى داشت و به حاكم مصر نوشت كه : « در امداد محمّد بن عبد اللّه و فرستادن آذوقه پياپى بايد كه اهمال نورزى . » القصّه ، محمّد بن عبد اللّه متوجّه مصر شد . چون به مصر رسيد فرمود تا والى مصر هفت هشت جهاز كلان را پر آذوقه كرده از راه دريا روانه ساخت و گفت : بايد كه در خليج البجه اين آذوقه را به ما رسانيد . و خود با بيست هزار كس متوجّه بلاد ايشان گشت . چون اين خبر به ملك

--> ( 1 ) . البجه : قوم بدوى ساكن آفريقا . طبرى آنها را « تخمه‌اى از تخمه‌هاى حبشيان » مىنامد .