قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2226

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء ابو الماجد مهلهل بن محمّد بن عباد ، والى ولايت دقوقا ، و برادرش ، حسام الدّوله ، منازعت و مخاصمت واقع شد . و سبب اين آن بود كه حسام الدّوله ، ابو الشول سعدى را با لشكرى فرستاد كه دقوقا را از نوّاب ابو الماجد گرفته متصرّف شود . و چون ابو الشول به دقوقا رسيد ، جماعتى كه از قبل ابو الماجد در آن شهر به محافظت آن قيام مىنمودند در مقام ممانعت و مدافعت درآمده برج و باره را استحكام دادند و ابو الشول در باب محاصره و تسخير آن جدّ و جهد بسيار ورزيده فرمود تا از بيرون نقب زده سپاه به اندرون حصار درآمدند . چون گماشتگان ابو الماجد مهلهل بر اين حال اطلاع يافته از روى اضطرار از دروازه ، بيرون رفته روى به گريز نهادند و سپاه حسام الدّوله دست به غارت و نهب برآورده اكثر آن شهر را تاراج نمودند . حسام الدّوله خود نيز به دقوقا درآمده چون يك شب در آنجا بود ، روز ديگر خبر رسيد كه سرخاب بن محمّد بن عباد ، برادر كوچك ايشان ، لشكرى جمع آورده روى به ولايت حسام الدّوله نهاده نزديك است كه حلوان را فتح كند . حسام الدّوله چون اين خبر را شنيد در ساعت از دقوقا بيرون آمده متوجّه دفع سرخاب گشت . چون طاقت مقاومت او نداشت ، كس پيش جلال الدّوله فرستاده از وى استمداد نموده شرّ سرخاب را از خود دفع نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء سپاه المستنصر باللّه علوى و روميان محاربه‌اى عظيم واقع شد . تفصيل اين مجمل آنكه ، قبل از اين ، ميانهء المستنصر باللّه علوى و قيصر روم مصالحه و مهادنه « 1 » بود و در اين اوقات ، روميان در مقام مكر و حيله درآمده صالح بن مرداس و صالح سقوى را با خود موافق ساختند كه بلدهء رقّه را بگيرند . و چون دريزى « 2 » بر اين حال اطلاع يافت كس پيش صالح بن مرداس فرستاده او را تهديد و تخويف نمود . و صالح بن مرداس در مقام انكار درآمده سوگند ياد كرد كه : من از اين حال خبر ندارم و با روميان اصلا زبان نداشتم . در اين اثنا ، جمعى از عربان بنى جعفر بن كلاب اتّفاق نموده به ولايت روميان رفته چند ده ايشان را تاراج كردند . و چون سپاه روم اطلاع يافتند سر راه ايشان را گرفته در مقام انتقام گرفتن درآمدند و عربان ثبات قدم ورزيده محاربه كردند و روميان را هزيمت داده باز گردانيدند و بسيارى از دهات را متصرّف شدند . چون اين خبر به ناظر والى حلب رسيد ، فرمود تا تجّار فرنج را از شهر حلب بيرون كردند و به دريزى نوشت كه : « روميان در مقام استعداد محاربه و مقاتله درآمده از اطراف و جوانب سپاه را جمع مىآورند . بايد كه تو نيز حزم و احتياط نگاهداشته در صدد دفع و رفع ايشان

--> ( 1 ) . مهادنه : آشتى و صلح . - و . ( 2 ) . الكامل : دزبرى .