قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2202
تاريخ الفي ( فارسى )
چون سلجوقيّه از توجّه سباشى خبر يافتند ، ايشان نيز مستعدّ قتال و جدال شده اكثر اوقات شبها خود را بر اردوى غزنوى به رسم شبيخون مىزدند و دستبردهاى نمايان مىنمودند . و هرگاه سباشى متوجّه جنگ ايشان مىشد ايشان مركز خويش را خالى گذاشته به جاى ديگر مىرفتند تا آنكه مدّتى مديد بر اين منوال سلوك مىنمودند و لشكرهاى مسعود از اين وضع بسيار به تنگ آمدند و اكثر ستوران ايشان را به رسم شبيخون بردند و ولايات خراسان روى به خرابى نهاد . در اين وقت از اطراف و جوانب ، مردم به عرض سلطان مسعود رسانيدند كه سباشى هر چند جدّ و جهد مىنمايد از عهدهء سلجوقيّه برنمىتواند آمد و روزبهروز شوكت اعدا زيادى مىشد و مسعود از شنيدن اين خبر ، بسيار پريشانخاطر شد ، قرار داد كه اين نوبت بالضّروره به نفس نفيس خود از اطراف و جوانب سپاه جمع آورده با فيلان كوهپيكر روى به ولايت خراسان نهاده همّت ذى نهمت خود را در دفع آل سلجوق گماشته تا از مهمّ ايشان بالكليّه فارغ البال گردد و دست از محاربهء ايشان باز ندارد . چون سلطان بر اين عزيمت مصمّم گشت و از اطراف و جوانب ولايات ، مسرعان فرستاده امرا و سلاطين را با حشمهاى ولايات طلب داشت ، پسرش مودود به اتّفاق وزير در مقام منع آمده به عرض رسانيدند كه : هرگاه پادشاه عالميان به نفس نفيس خود متوجّه آن طايفه گردد ، يقين كه ايشان را طاقت مقاومت پادشاه عالميان نخواهد بود ؛ پس ، بالضّروره مركز خود را گذاشته به بيابانهاى دوردست كه از جهت قلّت آب و علف ، رفتن عساكر گردونمآثر در آنجا ممتنع است خواهند رفت و يا بر قلل جبال عاليهء شامخه دست زده خود را از آسيب پادشاهى خلاص خواهند كرد . و بعد از آنكه پادشاه معاودت خواهد نمود ، باز چون سباع درنده از بيشهها بيرون خواهند آمد و در صدد خرابى ولايت و رعيّت خواهند شد ؛ و اين معنى ، موجب بىناموسى بندگان پادشاه خواهد بود « 1 » . و اگر نعوذ باللّه ، در برابر حشم گردوناحتشام درآمده دست جلادت از آستين وقاهت بيرون آرند و به مقتضاى الحرب خدعة « 2 » چشمزخمى به عساكر گردونمآثر رسد ، بر صفحات دولت اين عيبى مؤيدّ و نقضى مخلّد خواهد ماند .
--> ( 1 ) . تركمنان صحراگرد امتياز مهمّى كه داشتند سبكبارى و تحرّك آنها بود . آنها در برابر گرما و سرماى شديد و شرايط قحطى كه در آن ايّام در خراسان شايع بود مقاومتر بودند و به قول بيهقى : « بيابانها آنها را پدر و مادر است ، چنان كه ما را شهرها . » ؛ - تاريخ بيهقى ، ص 537 . و بر خلاف ، سپاهيان غزنويان ناگزير نبودند از پايگاههاى معيّنى دست به عملّيات جنگى بزنند . - باسورث ، تاريخ غزنويان ، ص 252 . ( 2 ) . ق : الحرب دول . يعنى : در ناورد و پيكار ، دغا و گريزى روا باشد . تمثل : كژ نهم تا راست گردد اين جهان * حرب خدعه ، اين بود اى پهلوان ؛ - مثنوى معنوى ( به نقل از امثال و حكم دهخدا )