قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2198
تاريخ الفي ( فارسى )
عميد نيشابورى و ساير امرا و اكابر آنجايى او را مانع آمده مصلحت در جنگ نديدند ؛ چه ، بر همهء عالم ، اقبال و شوكت سلجوقيّه نه آنچنان ظاهر شده بود كه كسى را ياراى مقابله با ايشان تواند بود . بنابراين ، بار ديگر امير حاجب از نيشابور محضرى به خطوط امرا و اركان دولت و سادات و علما كه همه او را مانع آمدند و صلاح دولت در محاربهء سلجوقيّه نديدند ، رسانيده به پايهء سرير سلطنت فرستاده معروض داشت كه : بنده در ساعتى كه فرمان واجب الاذعان رسيد مىخواست كه به جانب سرخس كوچ نمايد ، امّا ساير امرا و دولتخواهان در مقام منع من شده نگذاشتند . و چون من از سطوت قهر سلطان مىترسيدم ، محضرى به خطوط ايشان رسانيده به پايهء سرير اعلى فرستادم . بعد از اين منتظر فرمانم . و اين معتمد من متعهّد شده كه مدّت يك ماه از نيشابور به دار السّلطنهء غزنين رفته باز جواب به من رساند . و در تاريخ حافظ ابرو مسطور است كه فرستادهء حاجب سوباشى در سيزدهم روز ، از نيشابور به غزنين آمده . القصّه ، چون مسعود بر مضمون مكتوب امير حاجب و محضرى كه فرستاده بود اطلاع يافت ، اصلا به او التفات نكرده باز به او نوشت كه : « بددلى « 1 » از خود دور ساخته ، مردوار قدم در مصاف دشمنان بايد نهاد كه آنچه تقدير شده تغييرپذير نيست . اميدوارم كه حقّ ، عزّ و جلّ ، نصرت كرامت فرمايد ، و السّلام . » و چون اين جواب به حاجب سوباشى رسيد ، توسن مطاوعت زير زين كشيده و جوشن امتثال در تن پوشيده و خود توكلّى بر سر نهاده به مضمون اين مصراع كه : چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را روى به جنگ سلجوقيّه نهاد . امّا بعد از تلاقى فريقين طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و تا هرات هيچجا توقّف ننموده « 2 » و در هرات چند روز توقّف نمود تا بقيّة السّيف از سپاه او به او پيوستند . بعد از آن ، از هرات متوجّه غزنين شد و تمامى احوال خود را به عرض مسعود رسانيده . بعد از انهزام حاجب ، سلجوقيّه ممالك خراسان را متصرّف شده طغرل بيگ را به سلطنت قبول كردند و در نيشابور سكّه و خطبه به نام او كردند « 3 » . و تفصيل اين ماجرا عن قريب مذكور خواهد شد .
--> ( 1 ) . بددلى : ترس و واهمه . - و . ( 2 ) . امير حاجب سوباشى ، مردى مماطلهكار بود و ظاهرا با سلاجقه دست يكى داشت ؛ لذا پيش از آنكه نتيجهء جنگ قطعى شود ، شبانه اموال خود را برداشت و گريخت ؛ - عباس اقبال ، تاريخ مفصّل ايران ، ص 276 . ( 3 ) . بيهقى مىنويسد : « و طغرل لقب شاهى « السلطان المعظم » اختيار كرد . » ؛ - تاريخ بيهقى ، ص 553 . نيشابور زود به دست سلطان مسعود افتاد و تا سال چهار صد و سى و يك هجرى در دست غزنويان بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 28 و 30 .