قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2193

تاريخ الفي ( فارسى )

توست و غيرت زنان بر شوهران است نه بر برادران . اكنون كه آن عفيفه به شرف زنى تو رسيده ، هرچه خواهى بكن كه آن ناموس تو است نه ناموس علاء الدّوله . » مسعود از جواب اين سخن معقول عاجز آمده خواهر علاء الدّوله را به اعزاز و اكرام تمام پيش برادرش فرستاد . امّا در اين وقت ابو سهل حمدونى خانهء شيخ را در اصفهان آنچنان غارت نمود كه از اجزا و اوراق نيز اثرى نگذاشت « 1 » . آخر الأمر ، چون در مجامعت بسيار تفريط مىنمود و به هيچ‌وجه خود را از مجامعت نمىتوانست گذرانيد ، مزاج وى منحرف گشت و ضعف بر وى مستولى شد . و در سالى كه ميانهء علاء الدّوله و امير حسام الدّين محاربه واقع شد قولنجى عظيم بر شيخ طارى شد . تا آنكه در يك روز هشت مرتبه حقنهء « 2 » خود فرمود . و اين منجر به قرحهء امعا « 3 » و سحج « 4 » گشت . و با وجود اين حال ، او را در لشكر با علاء الدّوله مىبايست بود . القصّه ، در اين اثنا ، صرعى كه از لوازم قولنج است نيز ظاهر شد . و چون مادهء قولنج شيخ باد بود ، شيخ فرمود كه در ادويهء حقنه دو دانگ تخم كرفس داخل [ 259 الف ] كنند كه موجب كسر بادهاست . اتّفاقا ، آن شخص كه راست مىكرد ، دانسته از تخم كرفس به جاى دو دانگ پنج درم انداخت . و اين موجب زيادتى سجح امعا گشت . و باز چون شيخ براى معالجه متريديطوس « 5 » تناول مىفرمود بعضى از غلامان كه خيانتى تمام در اموال شيخ كرده بودند به واسطهء ترس در متريديطوس سه برابر آنچه افيون مىبايست كرد داخل ساختند و اين موجب مضرّت عظيم گشت . القصّه ، كار شيخ ابو على به جايى رسيد كه از برخاستن بماند . بنابراين ، علاء الدّوله فرمود تا او را در محفّه كرده به اصفهان بردند « 6 » . در اصفهان شيخ در مقام معالجهء خود شده آن مقدار كرد كه باز قدرت بر رفتن و تردّد كردن پيدا شد و روزبه‌روز مزاج او قوّت مىگرفت ؛ چنانچه باز به مجلس علاء الدوله آمد و با وجود اين ضعف ، از مجامعت زمانى خود را معاف نمىداشت و هميشه بر جماع نمودن اقدام مىنمود . و چون مزاج او هنوز بالكليّه صحّت نيافته بود ، اين نوبت جماع در مزاج او تأثيرى تمام كرد و مهمّ به آنجا كشيد كه مرض او منجر به نوبه شد ؛ يك هفته صحيح و يك هفته بيمار . در اين اثنا ، علاء الدّوله متوجّه همدان شد و شيخ نيز به اتّفاق او به همدان رفت . چون به همدان رسيد مرض بر وى استيلا يافت . شيخ نيز دست از

--> ( 1 ) . اين واقعه مربوط است به سال چهار صد و بيست و پنج هجرى . به‌طور يقين علّت اينكه سراى بو على را آتش زدند و كتب وى را بكلّى سوختند ، معامله‌اى است كه مخالفين شيعه و شعوبيّه ، بويژه حنفيان با ايشان مىكرده‌اند . ( 2 ) . حقنه : داروى مايع كه از طريق مقعد داخل روده‌ها كنند . ( 3 ) . قرحهء امعا : زخم روده . ( 4 ) . سحج : بيمارى است كه از زخم روده به هم رسد ؛ - آنندراج . ( 5 ) . مفهوم نشد . ( 6 ) . اين واقعه مربوط است به سال چهار صد و بيست و هفت هجرى .