قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2151

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و چهاردهم از رحلت خير البشر و در سال چهار صد و چهار دهم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، باز اهالى رى و جبال آغاز مخالفت نمودند . و هم در اين سال ، خبر رسيد كه نايب « 1 » مسعود ، كه در ولايت هندوستان اظهار تمرّد نموده ، خيالات فاسد به خاطر خود مىرساند . تفصيل اين مجمل آن است كه در ماه رجب اين سال مسعود بن محمود به عزم تسخير ولايت عراق از غزنين به نيشابور رفت و آن جماعت را كه در خراسان از ايشان دغدغهء مخالفت داشت برانداخت ، تا آنكه عمّ خود ، يوسف بن سبكتكين ، را نيز در حبس مضبوط گردانيد . و چون در اين اثنا خبر رسيد كه احمد ينالتگين « 2 » ، كه در زمان سلطان محمود به ايالت و امير الامرائى بلاد هند قرار يافته بود ، ياغى شده دم از مخالفت مىزند و مسعود چون اين خبر را شنيد فى الحال از روى اضطرار از نيشابور به جانب غزنين مراجعت نمود و كس پيش علاء الدّوله فرستاده امارت اصفهان را به او ارزانى داشت ، امّا به شرط آنكه هر ساله مبلغى معيّن به خزانهء غزنين مىفرستاده باشد و علاء الدّوله اين معنى را فوز عظيم دانسته متقبّل شد . همچنين ولايت طبرستان و جرجان را به مبلغى معيّن حوالهء پسر قابوس بن وشمگير كردند . و چون اهالى شهر رى از ظلم تاش فرّاش به جان رسيده بودند و هميشه در مقام مخالفت و تمرّد مىشدند ، مسعود ، ابو سهل همدانى را ، كه به عدالت و شفقت بر رعايا مشهور و معروف

--> ( 1 ) . وى « اريارق » نام داشت ؛ - دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 252 . ( 2 ) . وى خازن محمود بود و گويند فرزند او بود . و چون سلطان مسعود با نهايت آزار و استخفاف اموال او را مصادره كرد كه بعد از اعزام دوباره‌اش به هند ، در آنجا سر به شورش برآورد و تركمانان را هم در خراسان بر ضدّ سلطان تحريك كرد ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، به نقل از دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 253 .