قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2140

تاريخ الفي ( فارسى )

مقتضاى « 1 » از آن بزرگوار استمداد همّت نموده متوجّه خانهء آن ظالم كردم . چون به مزار احمد حنبل رسيدم ديدم كه مردى پير موقّر به تلاوت قرآن مشغول است . من بعد از اداى مراسم زيارت ، شروع در تضرّع و زارى كرده از حقّ ، سبحانه و تعالى ، به بركت آن بزرگوار خلاصى از شرّ آن ظالم مسئلت مىنمودم . چون از دعا و تضرّع فارغ شدم آن پير روى به من آورده اشاره كرد . چون من پيش او رفتم گفت : از كه تظلّم داشتى و به چه سبب بر تو ظلم مىكند ؟ حقيقت حال بر او عرضه كردم . گفت : برو پيش وى و خاطر جمع دار كه دعاى تو اميد كه مستجاب شده باشد . القصّه ، من ترسان و لرزان به در خانهء حاجب نعمان رفتم . چون نظرش بر من افتاد شروع در غلظت و شدّت نموده آغاز سفاهت كرد ، و من در مقام عذرخواهى و فروتنى درآمده موانع فروختن آن ملك مىگفتم و او همچنان در مقام سفاهت و غلظت مىبود و مىگفت : تا آن ملك را به من نفروشى تو را رها نمىكنم ، و هنوز ميان من و حاجب گفتگوى مىگذشت كه خادمى از بيرون درآمد و رقعه‌اى به دست حاجب نعمان داد . رقعه را گرفت و مطالعه كرد . در اثناى مطالعه ديدم كه روى او متغيّر شده و هر ساعت در خواندن رقعه به من نگاه مىكند ؛ تا آنكه رقعه را بتمامه مطالعه كرد . بعد از آن روى به من آورد و گفت : مگر تو به شكايت من پيش القادر باللّه رفته بودى يا كس فرستاده‌اى ؟ سوگند ياد كردم كه من كس پيش خليفه نفرستاده‌ام و خليفه را هرگز نديده‌ام و نمىشناسم . حاجب عذرخواهى من نموده مرا رخصت داد . آخر معلوم شد كه آن مرد پير خليفه ، القادر باللّه عباسى ، بود كه اكثر اوقات به مزار صلحا و علماى منكر حال مىرفت « 2 » . ذكر خلافت القائم بامر اللّه ابو جعفر عبد اللّه بن القادر باللّه در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه چون القادر باللّه در شب دوشنبه يازدهم ماه ذيحجّه اين سال از دار الفنا به دار البقاء رحلت نمود پسرش القائم بامر اللّه ، كه قبل از اين به يك سال او را قادر باللّه وليعهد خود گردانيده بود چنانچه سابقا قلمى شد ، هفت روز به تعزيهء پدر خود مشغول بود از براى تعظيم پدر خود و در روز يكشنبه بيستم شهر ذيحجّه جميع امرا و اركان دولت و سادات و قضاة و علماى جميع با القائم بامر اللّه ابو جعفر بيعت كردند « 3 » . اوّل كسى كه با

--> ( 1 ) . در هر سه نسخه جاى آيه يا حديث خالى است . ( 2 ) . ابن أثير نمونه‌هاى ديگرى از عواطف و بلندنظرىهاى القادر باللّه عباسى را آورده است ؛ - الكامل ، ج 16 ، ص 128 به بعد . ( 3 ) . ابن خلدون مىنويسد كه : « در روز بيعت با القائم بامر اللّه هرج و مرج و اختلاف عظيمى در بغداد به وقوع پيوست . » ، - العبر ، ج 2 ، ص 693 ؛ مقايسه شود با : ابن اثير ، ترجمهء الكامل ، ج 16 ، ص 130 .