قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2099
تاريخ الفي ( فارسى )
رسيدند و در كنار دريا قلعهاى ديدند سر به فلك اطلس كشيده و موج دريا به فصيل آن مىرسيد و خلايق بسيار بر سر ديوار آن قلعه برآمده بر مسلمانان نظاره مىكردند و به آواز بلند مىگفتند كه : معبود ما شما را اينجا آورده كه همه را به يكباره هلاك كند . روز ديگر ، اهل اسلام به پاى قلعه رفته به جنگ مشغول شدند و هندوان حربى مشاهده كردند كه هرگز در خيال ايشان نگذشته بود . لاجرم ديوار قلعه را از ترس تيراندازان گذاشته پايين رفتند . سپاه اسلام فى الحال نردبانها نهاده بر ديوار قلعه درآمدند و به آواز بلند « اللّه اكبر » گفتند . هندوان چون آواز تكبير اللّه اكبر شنيدند حربى صعب آغاز نهادند و جمعى كثير از عابدان و زاهدان اهل هند پيش سومنات رفته روى بر زمين مىنهادند و به تضرّع و زارى فتح و نصرت [ 247 الف ] خود مىطلبيدند . آن روز تمام ، ميانهء اهل اسلام و كفّار جنگ بود تا آنكه شب درآمد و سپاه اسلام همه به جانب لشكرگاه خود مراجعت نمودند . و چون صبح روشن شد يمين الدّوله سوار شده متوجّه بتخانه شد و سپاه اسلام به بتخانه درآمدند و هندوان به هيئت اجتماعى تماما به بتخانه درآمدند و بر در بتخانه بر سبيل نوبت فوجفوج از كفّار به اندرون بتخانه مىرفتند و سومنات را در بغل مىگرفتند « 1 » و زارى مىكردند و از وى وداع كرده متوجّه حرب [ سپاه ] اسلام مىشدند ؛ تا آنكه اكثر كفّار آن ديار در آنجا به قتل رسيدند و بقيّة السّيف ، معدودى چند روى به درياى عمّان آورده در كشتيها سوار شدند . امّا يمين الدّوله قبل از اين فكر اين معنى كرده بود و چند كشتى پر از سپاه اسلام ساخته در سر راههاى كشتيهاى ايشان نگاهداشته بود ؛ بنابراين ، از آن جماعت نيز هيچ كس نجات نيافت . چون قلعه فتح شد يمين الدّوله اوّلا خود به آن بتخانه درآمد « 2 » و آن خانه [ اى ] بود در نهايت بزرگى ، چنانچه سقف آن را به پنجاه و شش ستون كه هر يكى از استوانها به انواع جواهر نفيسه مرصّع بود و منسوب به راجهاى بزرگ از راجههاى هند ، استوار ساخته بودند . و سومنات بتى بود از سنگ تراشيده « 3 » مقدار پنج گز : دو گز از آن در زمين بود و سه گز بيرون . يمين الدّوله را چون نظر بر آن بت افتاد از روى جزيه ، گرزى كه در دست داشت آنچنان بر وى زد كه درهم شكست . بعد از آن حكم كرد كه تا قطعهاى از آن سنگ بار كرده به غزنين رسانيدند و آن را
--> ( 1 ) . گرديزى در خصوص تقدّس سومنات مىنويسد : « . . . و آن شهر مر هندوان را چنان است كه مر مسلمانان را مكّه . » ؛ - زين الأخبار ، ص 190 . و ابن اثير موقوفات سومنات را فزون از ده هزار دهكده مىنويسد ؛ - الكامل ، ج 16 ، ص 58 . ( 2 ) . سلطان محمود به محض ورود به بتخانه : « . . . بفرمود تا مؤذّن بر سر ديهره [ - معبد و بتخانه ( قاموس هندى ، ص 411 ) ] شد و بانگ نماز داد و آن بتان را همه بشكستند . . . » ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 191 . ( 3 ) . بت مذكور تمثالى بود از آلت رجوليت مهاديوا ، خداوندگار ماه ، كه گفته مىشد خود وى آن را ساخته بود . هر روز هزار برهمن و سيصد و پنجاه آوازخوان و رقصنده در معبد سومنات خدمت اين بت مىكردند .