قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2061

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و نود و هفتم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و نود و هفتم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، ولايت خوارزم « 1 » بتمامه به تصرّف يمين الدّوله ، سلطان محمود ، درآمد . تفصيل اين مجمل آنكه قبل از اين مذكور شد كه بعد از فوت مأمون والى خوارزم پسرش علىّ بن مأمون به جاى پدر به حكومت آن ولايت مستقل گشت ؛ و چون اين سلسله را با امير ناصر الدّين سبكتكين و بعد از آن سلطان محمود به طريقهء اخلاص مىبود علىّ بن مأمون از كمال عقلى كه داشت بعد از فوت پدر با سلطان محمود آنچنان سلوك نمود كه سلطان محمود او را به مصاحرت و دامادى سرافراز ساخته يكى از مخدّرات حجلهء عصمت را به نكاح او درآورده بود . و چون علىّ بن مأمون در اين ولا فوت شد برادرش مأمون بن مأمون به جاى او بر سرير حكومت آن ديار متمكن گشت ؛ و او نيز با يمين الدّوله ، سلطان محمود ، در مقام اخلاص درآمده التماس آن نمود كه محلفهء « 2 » برادر را به عقد خود درآورد . سلطان محمود به آن معنى رضا داد ؛ تا آنكه مبانى و داد و محبت ميانهء ايشان استحكام تمام پذيرفت . در اين ايّام سلطان محمود نزد مأمون بن مأمون رسولى فرستاده التماس نمود كه در ولايت خوارزم خطبه به نام او خوانند . مأمون در حضور فرستادهء سلطان محمود در اين باب با اعيان دولت خود مشورت نمود . ايشان همه از شنيدن اين حكايت برآشفته به اتّفاق روى به

--> ( 1 ) . در زمان حكومت سامانيان ، ناحيهء خوارزم تحت سلطهء دو خانواده بود : يكى خاندان فريغونيان يا مأمونيان كه بر قسمت چپ جيحون حكومت داشتند و پايتخت ايشان شهر گرگانج يا جرجانيّه يا اورگنج بود در نزديكى محل فعلى شهر خيوه . ديگر خانوادهء خوارزمشاهيان قديم كه بر ساحل راست جيحون حكومت مىكردند و پايتختشان كاث يا شهرستان بود . ( 2 ) . مؤنث محلف است به معنى كودكى كه در بلوغ او شك كنند ؛ - منتهى الارب .